تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

چو "محمود" پوشيد خفتان رزم ... سرش پر ز رزم و دلش پر ز عزم!

 

 

 

 

 

 

 

 

  دنياي امروز به‌مثابه‌ي ميدان مبارزه است. اين مبارزه در عرصه‌هاي مختلف نظامي، فرهنگي، ورزشي و ... نمود پيدا مي‌كند. حضور مقام محترم رياست جمهوري در اردوي تيم ملي تكواندوي ايران، علاوه بر اينكه قوت قلبي براي ورزش‌كاران عزيزمان مي‌باشد، فوايد ديگري نيز به دنبال دارد.

 

 

$   حضور ايشان در شيابجانگ و پوشيدن لباس تكواندو، مهم‌ترين فايده‌اش اين است كه عجالتا ما مشا‌"ور"ه‌ي ادبي‌مان را رها مي‌كنيم و به مشا"ور"ه‌ي ورزشي مي‌پردازيم! اين‌طوري مخاطبين ما هم نفسي چاق مي‌كنند!

 

واژه‌‌شناسي تكواندو:

$   نام اين ورزش، به نوعي با علم حساب ارتباط تنگاتنگ ( و در اينجا تن به تن) دارد. تكواندو عبارت است از سه عدد: تك+وان=دو! كه در واقع يادآور ضرب‌المثل معروف ايراني "دو دو تا چهار تا" است! اين‌كه چرا اين كره‌اي‌ها از خودشان مايه نگذاشته و از اعداد خودشان براي نامگذاري استفاده نكرده‌اند، مبحثي است كه آنها بايد جوابش را بدهند، نه ما!

$   در تعريف علمي تكواندو ، سرور بزرگوارم "استاد غلام‌رضا آقاكثيري" – كه يادش به‌خير باد!- مي‌فرمود: تكواندو، علم چگونه دفاع كردن را به ما مي‌آموزد. رياست محترم جمهوري نيز بارها بر صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي ايران در همه‌ي زمينه‌ها، داد سخن سر داده‌اند. 

$   با حضور قهرمان تكواندوي جهان، هادي ساعي، در شوراي شهر تهران و مزاياي مترتب بر اين انتخاب، مسئولين محترم به اين فكر افتادند كه رياست محترم جمهوري را نيز به اين ابزار كارا، مسلح نمايند. ديگر زمان شعار دادن گذشته است! چرا كه: به عمل كار برآيد، به سخن‌راني نيست!

$   به‌اين ترتيب هادي ساعي نيز حريف قدري براي تمرین پيدا كرد. اگر چه كه ساعي، دان 4 (يا حداكثر دان5 ) دارد و حالا حالاها بايد بدود تا به گردپاي رئيس جمهور محبوب‌مان برسد كه افتخار دادند و دان 8 اين ورزش هيجان‌انگيز و عاري از خشونت را دريافت كردند!

$   در آستانه‌ي 25 ارديبهشت، روز بزرگ‌داشت حكيم ابوالقاسم فردوسي، كه سهم به‌سزايي در ترويج ادبيات پهلواني داشت، قرار داريم. لابد اگر جناب فردوسي زنده بود، در مقام مقايسه‌ي ‌ايشان با رستم، در هنگام پوشيدن لباس رزم توسط ايشان مي‌فرمود:

چو "محمود" پوشيد خفتان رزم ... سرش پر ز رزم و دلش پر ز عزم!

(زيرا "بزم" در اينجا به كار نمي آيد!)  

 

توصيه‌هاي مشا"ور"! ورزشي:

1-   عجيب است كه ايشان عليرغم رفاقت عميق با هوگو چاوز (همتاي ونزوئلايي‌ خودش)، از پوشيدن هوگو (لباس رزمي تكواندو) خودداري كردند! توصيه مي‌گردد با پوشيدن هوگو، جان خود و حرمت هوگو را از گزند حوادث و بلاياي ارضي و سماوي مصون دارند. البته شايد گذاشته‌اند براي روزي كه بوش را در "شيابجانگ" ملاقات مي‌نمايند!

2-   از آنجا كه قد و بالاي ايشان مختصري با بوش توفير دارد، استفاده از ضربات چرخشي‌اي مانند "تي‌چاگي" كه بايد علي‌الاصول به سينه يا حداكثر شكم حريف اصابت نمايد، ممكن است بوش را از هستي و نيستي ساقط كند!! لذا به ايشان توصيه مي‌گردد در مواجهه با رقباي بلندقد و قدري همچون بوش، عمدتا ضربات پرشي موسوم به "تيو" (علي الخصوص "تيو موندوليو چاگي" يا "تيو تي‌چاگي‌") را در دستور كار قرار دهند.

3-   توصيه ديگر اين است كه ايشان سعي بفرمايند با "هم‌وزن" و "هم‌قد" خودشان مبارزه نمايند. اگر قصد رويارويي با مردك ديلاقي همچون بوش در كار است، لذا يا بايد بوش وزن كم كند، يا ايشان وزن خودشان را افزايش دهند. استفاده از هرگونه مواد چاق‌كننده و نيروزا، در اين ارتباط ممنوع بوده و متخلف تحت پيگرد قانوني قرار مي‌گيرد.

4-   برخي تكواندوكاران، در هنگام مبارزه به دلايل مختلف "كياپ" مي‌كشند. از آنجا كه فرموده‌اند: "النيتُه خَيرٌٌ مِن عَمَلِه" لذا توصيه مي‌گردد "كياپ" را با نيت عدالت‌خواهي از ته دل بركشند. مي‌گويند اثرش بيشتر است.

5-   برخي منابع غيرآگاه معتقدند كه ويت‌كنگ‌هاي ويتنامي، با استفاده از ضربات سهمناكي همچون "فيليپيني"، سربازان بي‌غيرت امريكايي را "ناك‌اوت" مي‌نمودند. لذا اين ضربه‌ي آزموده شده نيز مي‌تواند در رأس تاكتيك‌هاي ايشان در هنگام مبارزه با همتاي امريكايي‌اش قرار گيرد!

۶-   ايشان از سر لطف و تفقد در هنگام بازديدهايشان، لباس‌هاي رايج در آن مكان‌ها را مي‌پوشند. اين‌طوري كه ايشان در اين عادت پسنديده، غرق شده اند، آگاهان توصيه مي‌نمايند رياست محترم جمهوري، لا اقل از اردوي تيم ملي شنا بازديد نفرمايند!

 

 

اصطلاحات فني تكواندو:

o        شيابجانگ: زمين مبارزه

o    هوگو : لباسي كه تكواندوكاران در هنگام مبارزات، بر روي لباس تكواندو مي‌پوشند تا بخشي از ضربه‌ي وارده را خنثي كند. نوعي زره!

o        تي‌چاگي: ضربه‌اي چرخشي با پا در تكواندو.

o    كياپ: فريادي از ته دل براي ايجاد قوت قلب بيشتر در شخص و همچنين ايجاد رعب و هراس در دل حريف، به بالا آمدن نفس هم كمك به‌سزايي مي‌نمايد! نوعي رجزخواني كره‌اي!

o        فيليپيني : نام رايج ديگر ضربه ي چرخشي "تيو موندوليو آپ‌دوليو چاگي" .

o        ناك‌اوت: زمين‌گير شدن حريف در هنگام مبارزه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:47  توسط رند عالم‌سوز  | 

پیرو مطلب پُست قبلی، روابط عمومی باشگاه استقلال که از باخت اخیر 3-1 تیم‌شان در مقابل تيم سایپا به شدت ناراحت بود، جوابیه‌ای به شرح ذیل برای ما ارسال نکرد!! فلذا ما نيز طبق قانون وبلاگستان، وظیفه‌ی خود می‌دانیم که جوابیه‌ای از طرف ایشان بنویسیم و به اطلاع هواداران تیم برسانیم!

به‌نظر مي‌رسد که عضو جدید هیئت مدیره چندان هم قدم‌دار نبوده است! در اين ميان برخی مغرضانِ سودجو، علت اين باخت را، غیر از کج بودن زمین، به دوره ي آموزشي زانتیاسواری - که شرکت سایپا برای نمایندگان محترم مجلس برگزار کرده- مربوط می‌دانند! به بقيه چه مربوط!

 

بیانیه: ضمن تشکر از "رند عالم‌سوز" و سایر عزیزان و طرفداران تیم محبوب پایتخت که به انحاء مختلف از قبیل: درج آگهی تسلیت(!) در روزنامه‌های کثیرالانتشار، ارسال دسته‌ و تاج گل(!)، شیرینی و آجیل، انتصاب ما را تبریک عرض فرمودند؛ خوشحالی زایدالوصف خود را از تقارن عید سعید قربان و اعدام صدام (علیه اللعنه!) ابراز می‌داریم. امیدوارم که مستحق(!) این لطف و مرحمت شما بوده باشم!

عضویت در هیئت مدیره باشگاه استقلال، در راستاي تحقق شعارهای انقلابی همچون "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" است. به‌همین‌ دلیل برای‌ ما که - شیفتگان قدرتیم نه تشنگان خدمت- توفیری ندارد که در کدام سنگر، سنگر بگیریم. مهم این است که همواره در نبردی تن‌به‌تن و بی‌امان باشیم و از سنگر خودمان تا پای جان محافظت کنیم. ما در هر جبهه‌اي حريفان خود را به توپ می‌بندیم. ( آقایان روابط عمومی! لطفا این بیانیه را بدهید با خط خوش بنویسند، قاب کنند و در اتاق ما نصب نمایند. این سنگربان تنبل را هم که 3 گل خورد، بفرستید غاز بچراند!).

بگذاريد سخنم را با يك بيت نغز پي بگيرم:

بيت: "خواجه بر ابريشم و ما بر گليم ... عاقبت- اي دل- همه پا در گليم"!

خواجه (اشاره به شهردار محترم تهران، جناب آقاي دكتر خلبان قالي‌باف) در اتاقي كه با قالي‌هاي ابريشم‌بافت مفروش گشته، بر كرسي رياست شهرداري تهران جلوس نموده و حكم مي‌رانند، در حالي‌كه ما زحمت‌كشان گمنام -كه خودمان را در شوراي شهر از شدت تلاش في سبيل الله هلاك كرده بوديم- در این سرما حتی یک لحاف کرسی نداریم که خودمان را گرم کنیم. ما بر پاره گليمي نشسته‌ايم و پايمان را هم به اندازه‌ي گليم‌مان دراز كرده‌ايم. هردوي ما، كار صادقانه را بر هر امر ديگري مرجح دانستيم. لذا آخر و عاقبت ما يك‌جور و به یک تعبیر 2 جور است:

قِسم دوم: عاقبت، هر دويمان بلا نسبت شما! در گِل (به کسر گ) گير مي‌كنيم. جناب شهردار در فصل نزول رحمت، به‌گاه تردد در شهر، در گل و لاي ناشي از هم‌زماني (و هم‌پوشاني) بارندگي و حفاري‌هاي پراكنده، گير مي‌كنند. ما نیز در جستجوي كشف استعدادهاي نهفته بازي‌كنان بي‌بضاعت(!)، در گل و لاي زمين‌هاي فوتبال خاكي، گير مي‌كنيم.

قِسم اول: عاقبتِ هردویمان به گُل (به ضم گ) ختم و بلکه ختم به خیر مي‌شود. ایشان تهران را بهتر از شهردار دوران سازندگی (کرباسچی) خواهند ساخت. كاري مي‌كنند كارستان تا تهران شود گلستان! همه‌جا را گُل‌کاری مي‌کنند و دسته گل‌ها به آب می‌دهند که مپرس! ما نیز انشاءالله – بترکد چشم حسود!- تیم استقلال را به مقام قهرمانی مي‌رسانیم. اگر پا داد خودمان هم یک چند تایی گل به رقبا یا خودمان می‌زنیم و چند حلقه گل به گردن خود و اعضای تیم می‌اندازیم، تا رقبا بدانند که با یک گل بهار نمي‌شود! اینکه ما می‌خواهیم گل بزنیم، چیز تازه‌ای نیست، پیش از ما رئیس جمهور محبوب‌مان فتح باب کرده و به دروازه‌بان تیم ملی گل زده است!

به هرحال، با اینکه اول و وسط و آخر ما مثل هم است، لیکن هر کاري مي‌کنیم آب‌مان به یک جوی نمي‌رود! چرایش را بروید از شیخ شیراز بپرسید که تخم تفرقه در میان اکابر قوم افکنده است. آنجا که مي‌گوید:

حكايت (مصادره شده): دو بافنده (در اينجا: قالي‌باف و زري‌بافان) در بلديه‌اي نگنجند و دو درويش بر كهنه گليمي بخسبند!

البته ما چندان ملا نُقَطی و در بند لغات نیستیم! حالا ممکن است برخی منابع جور دیگری تقریر کرده باشند. روایات متعدد و مختلف است. آنچه به کار ما می‌آید، جانِ کلام همین حکایت است. ما هیچی نمي‌گوییم. اما خدا وکیلی شما قضاوت بفرمایید که ما در آنجا نمي‌گنجیدیم یا ایشان که همچنان به وحدت فرماندهی معتقدند! برادر من! افعال نظمیه را که در بلدیه صرف نمي‌کنند! چون صرف نمي‌کند! از قدیم گفتند: جا به جا "کَ نعبُدُ " و جا به جا "کَ نستعین". یعنی که: هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!

حالا که علی‌العجاله در شورای شهر نیستیم، لا اقل بايد رقبایمان را در زمین چمن به توپ ببندیم و اساسا حالشان را بگیریم! نوبت ما هم می‌شود! اینها را گفتیم که نگویند نگفتیم!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 8:16  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

دبير سابق (و مستعفي) هيئت دولت و عضو اسبق شورای شهر تهران، پس از کسب به نقل از بازتاب: آخ... آخ.. يكي منو از اين تو نجات بده... كمك!موفقیت در راه‌نیابی به ترکیب ثابت شورای شهر تهران در انتخابات دشمن کوب 24 آذر 85، به فتح یکی دیگر از قلل افتخار مامور (و معذور از ساير امور!) شدند و در یک اقدام کاملا دموکراتیک به عضویت هیئت مدیره باشگاه استقلال منصوب گردیدند.

سوابق درخشان آقاي زريبافان در سمت‌هاي پيشين، مسئولين دلسوز مربوطه را وادار(!) نمود تا اين‌بار فارغ از پارادايم‌هاي ذهني ناشي از فرضيه‌‌ي نسبيت انيشتين؛ از دبيرِ صاحب‌سخن و "سخنگو" به عنوان "بلندگو"ي مستقل(!) هيئت مديره‌ي ورزشي و ارزشيِ باشگاه استفاده نمايند تا در هياهوي ورزشگاه و باشگاه ، صدا به صدا برسد!

از آنجا که تیم استقلال (تاج سابق) پیشینه‌ی کاملا موجهی(!) داشته و - بی‌ادبی نباشد- تاج سر ما نیز محسوب می‌گردد، لذا شایسته است كه با يك‌پارچه‌نويسي، بجاي خوش‌آمد(!)گويي به استقبال سرور گران‌قدرمان برويم:

 

پارچه‌نويسي بجا: "جابجايي، انتصاب بجا و حضور گرم و پرشور جناب آقای زریبافان را در جمع اعضای هیئت مدیره‌ي باشگاه استقلال به فال نیک گرفته و امیدواریم وضع مالی باشگاه نيز به لطف ایشان (و اسم دهن‌پركنشان) توپ گردد و از این فلاکت و بی پولی بدر آید! همين‌جا از فرصت (سوء)استفاده مي‌نماييم و معروض مي‌داريم كه: استقلال، سرور پرسپوليسه!"

جمعی از هوادارانِ نیمکت‌نشینانِ تیم و توپ‌جمع‌کن‌های ذخيره!

مقیم چهار راه استقلال (مخبر الدوله سابق!)

 

از آنجا كه طرح ورود نسوان به استاديوم‌هاي فوتبال، به‌دليل پاره‌اي مشكلات فرهنگي و ادبي موجود در فضاي ورزشگاه‌ها در نطفه عقيم شد، لذا به حضرت ايشان پيشنهاد مي‌گردد كه به‌جاي تحمل رنج و مشقت حضور در ورزشگاه‌ و ساير محافل ورزشي، در هنگام انجام بازي‌هاي تيم آبي‌پوش پايتخت، زحمت كشيده و به رتق و فتق(!) ساير امور "ارز"شي باشگاه مشغول باشند.

موضوع تخليه‌ي هيجانات شورانگيز تماشاچيان، غالبا در هنگام برگزاري مسابقات حساس، از حساسيت موضعي بيشتري برخوردار مي‌شود. متاسفانه برخي از تماشاچي‌نماهاي معلوم‌الحال در اين اوقات، اوقات‌تلخي نموده و تحت تاثير احساساتِ بي‌ساسات و بي‌ترمز، اقدام به ذرت پرت كردن مي‌نمايند. در اين اوقات اسامي سوءتفاهم برانگيز، مورد سوء استفاده‌هاي ابزاري واقع مي‌شود كه خوبيت ندارد به آنها بپردازيم. توصيه اكيد اين است كه ايشان و ساير نازك‌انديشان، بازي‌هاي مهم تيم محبوب خويش، خاصه داربي بزرگ پايتخت را، در پاي ‌تخت‌خواب يا روي كاناپه و از طريق تلويزيون به نظاره بنشينند.

 

نقدا ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 11:34  توسط رند عالم‌سوز  |