تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

گر بميرند دختران دنيا گلستان مي‌شود؟!

اگر مي‌دانستم كدام شاعر شير پاك خورده‌اي براي اولين بار زن را به گل تشبيه كرده، به نمايندگي از جامعه‌ي شعرا، به خدمتش مي‌رسيدم، حسابي! اصولا چه ضرورتي دارد كه اين گوهر گران‌بها به يك شيء نازك‌بين و خودخواه تشبيه گردد كه در ادامه هي مجبور به مطابقت دادن ساير اجزاي اين دو با هم بشويم؟ اگر اين تشبيه نبود، بار بزرگي نيز از دوش شاعران بينواي بعدي برداشته مي‌شد.

مصراع تكميلي: چرا شاعر (ولو كم‌عقل يا عاقل) كند كاري كه باز آرد پشيماني؟!

يكي از شاعران كه خيلي دلش مي‌خواست نامش فاش شود ولي ما بنا به دلايل فني و ادبي، نامش را لو نمي‌دهيم، در تكميل و تاييد فرمايشات بنده عرضه داشته‌اند كه:

بيت: "دلبري دارم كه از گل بهتر است ... صورتش از برگ گل نازك‌تر است"

در اينكه خانم‌ها كلا از گل بهترند، شكي نيست. بر منكرش لعنت! پس چه نيازي است كه شاعر، يارش را به ضرب و زور با گل مقايسه كند؟! گل به محض قرار گرفتن در معرض باد، عمرش به باد مي‌رود و فاتحه! قطعا طرف راضي نمي‌شود كه با گل، كه معمولا عمر كوتاهي نيز دارد، مقايسه گردد.

در راستاي اين بيت معروف كه: "خشت اول چون نهد معمار كج ... تا ثرياش مي‌رود ديوار كج" ، عرض مي‌شود كه چنانچه اين تشبيه ناميمون اتفاق نمي‌افتاد، عده‌ي قليلي از جماعت محترم نسوان در طي فرايند چشم و هم‌چشمي با اين موجودات رنگ و وارنگ، هزاران بلا بر سر خود و اطرافيان خود نمي‌آوردند!

با توجه به رسالتي كه براي خودمان قائليم، برخي آفات ناشي از تشبيه زن به گل (يا بالعكس) را برمي‌شمريم، باشد تا چراغ راه آيندگان گردد:

 

   1- گل‌ها اصولا باريك‌اندام و قلمي تشريف دارند. اين تشبيه باعث مي‌گردد كه بانوان محترمه لا اقل براي حفظ حرمت شاعران هم كه شده، مدام در پي حفظ وجه شبه خويش با گل‌ها و كاهش وزن و باريك‌سازي اندام خويش باشند. از اين رهگذر، هزار و يك بلا نصيب اهل خانه‌شان مي‌گردد كه كمترين آن گرسنگي كشيدن اهل بيت به بهانه‌ي رژيم درماني خواهد بود!

 

   2- چاقي و لاغري افراطي هر دو ناپسند و مذموم‌اند و ما در اينجا، با عنايت به تعبير "خير الامور اوسطها"، هر دو را بشدت محكوم مي‌نماييم. چنانچه بانوان گرامي جهت دستيابي به تناسب اندام، از روش‌هاي طبيعي پيشگيري از چاقي نظير تنظيم حجم و نوع غذا، روي آوردن به انواع ورزش‌هاي ارزان، فرح‌بخش و نشاط انگيز و ... استفاده نمايند، اتفاقا مورد تاييد بزرگان اين حوزه (منجمله خود نگارنده‌ي قلمي!) نيز مي‌باشد. مشكل اصلي روي آوردن اين طيفِ عموما كم تحرك، به روش‌هاي پرهزينه و پر خطري مانند رژيم‌درماني، جراحي‌هاي موضعي معروف به ليپوساكشن، استفاده از كمربندهاي لاغري و قرص‌هاي جوراجور است! برخي از ايشان معتقدند كه: بكشيد و خوشگلم كنيد! متاسفانه درد اينجاست(علي‌الخصوص دردهاي بعد از اعمال جراحي)! كه بخش عظيمي از سرمايه‌هاي جوامع مصروف اين روش‌هاي نوظهور مي‌شود. درحالي‌كه با يك برنامه‌ريزي ساده‌ مي‌توان از اين اسراف و تبذير جلوگيري نمود. شاعر اهل دلي(!) در اين باب مي‌فرمايد:

بيت تودل برو(!): نه آنقدر خور كز دهانت در آيد ... نه آنقدر كز ضعف جانت در آيد!

 

   3- برهمگان روشن است كه يك‌رنگي، بر دو رنگي و چند رنگي برتري دارد. گل جماعت، خيلي علاقه‌مند به رنگ عوض كردن است و حتي‌المقدور هرجايش را به رنگي در مي‌آورد. زيست‌شناسان معتقدند كه يكي از دلايل هجوم پروانه‌ها و زنبورها به گل‌ها، عشق به رنگ و لعاب اين جماعت خاردار است كه غالبا نيز باعث آزار و اذيتشان مي‌شود. به تعبير شاعر:

"عشق‌هايي كز پي رنگي بود... باعث آسيب فرهنگي بود"!

متاسفانه تعداد اندكي از زنان و دختران اين تشبيه را خيلي جدي مي‌گيرند، در تقليد از اين چند رنگي مذموم، اقدام به صاف‌كاري و نقاشي سر و صورت مي‌نمايند. اين رنگ‌ها و بتونه‌هاي صنعتي سلامتي را دچار مخاطره مي‌نمايند و همچنين آثار اجتماعي فراواني دارد. به تعبير ديگر آرايش‌هاي غليظ و تبرج‌آميز بعضي خانم‌ها، برخي از حيوانات آدم‌نما را متوجه اين زرق و برق مصنوعي كرده و متاسفانه در پاره‌اي موارد نيش زنبورهاي درشت بي‌مروت، به ايجاد جراحاتي در جنس مؤنث و آزار و اذيت وي منجر مي‌گردد. شاعر در اين‌باره مي‌فرمايد: خود كرده را تدبير نيست! 

بيت كاربردي (من‌درآوردي): زنبور سراغ زن‌ بور آمد و نيش ... زد بر وي و در رفت و گرفتش ره خويش!!

 

   4- از چند رنگي صورت هرچه بگوييم كم است! حتي بعضا ديده مي‌شود كه برخي از بانوان، موي سر و يا ناخن دست و پايشان را به بوم نقاشي تبديل مي‌كنند. جل‌الخالق! هنوز چشم‌مان به رنگ مو و مش‌هاي مختلف سوزني و استخواني و ... عادت نكرده كه مي‌بينيم حضرت بانو، هر لاخ گيسوي خود را به رنگي در ‌آورده است! هرقدر هم كه در راستاي تبيين خط مشي و استراتژي شعري‌مان  به ‌ايشان مي‌گوييم:

بيت اصلاحي: زن نبايد به فكر مش باشد ... مش همين پنج ماه و شش باشد!

براي اين ذوق و شوق ما، تره هم خرد نمي‌كنند! مبادا كه در فرايند تره‌خردكني، به طراحي و نقاشي ناخن‌شان آسيبي برسد! يادش بخير زماني كه براي موي سپيد حرمت قايل بودند! چرا كه اعتقاد عمومي بر اين بود كه: "موي سپيد را فلكم رايگان نداد ... اين نسيه را به نقد جواني خريده‌ام".

 

   5- با توجه به تفاوت موجود بين عطر گل‌هاي مختلف، جماعت اناث نيز علاقمند است كه هر دم به عطري معطر شود! غافل از اينكه در قاموس طبيعت، گل‌ها دم به ساعت عطرشان را عوض نمي‌كنند! في‌الواقع برخي مردان ضعيف‌النفْس قوي النفَس(!)، با سوءاستفاده از ضرب‌المثل "هر گلي يك بويي دارد"، با تقويت حس بويايي خود درصدد بوييدن گل‌هاي مختلف برمي‌آيند و در اين راستا به گفته‌ي سعدي تأسي مي‌جويند كه:

بيت: "هر گل نو كه در جهان آيد ... ما به عشقش هزاردستانيم".

فلذاست كه بوي ناخوشايندي از افعال قبيح اين حضرات (و در اينجا حشرات!)، به مشام متعلقه‌شان مي‌رسد و باعث بروز درگيري‌هاي متعدد مي‌گردد. منتقدان معتقدند كه اين اعمال بودار لاكردار، بوي خون مي‌دهد! سرنوشت "ژنرال دوگل" مرحوم، گواه خوبي براي اين ادعاست! حافظ (عليه‌الرحمه) لابد يك چيزي مي‌دانسته كه گفته:

بيت: بوي شير از لب همچون شكرش مي‌آيد ... گرچه خون مي‌چكد از شيوه‌ي چشم سيهش!!

 

   6- اصولا جاي گل‌ در باغچه يا گلدان است. خوراكش نيز آب، آفتاب و خاك (ترجيحا خاك غني‌سازي شده با انواع كود!) است. گل در عمر كوتاهش، سعي مذبوحانه‌اي در تلطيف فضاي اطرافش دارد. غافل از اين كه مثل مرغ، در عروسي و عزا سرش را مي‌برند. البته سرنوشت گل‌هاي حاضر در مراسم شادي، به مراتب بهتر از بينواياني است كه به مراسم عزا مي‌روند. زيرا بر طبق يك رسم نانوشته، پرپر كردن گل‌ها در مراسم عزاداري، شدّت تألم صاحب گل يا صاحب‌عزا را بيشتر به رخ مي‌كشاند و گل‌هاي بي‌گناه را زودتر راهي ديار نيستي مي‌كند!

شاعر در سوگ‌سرودي براي خويش مي‌فرمايد: "از خاك برآمديم و در خاك شديم"

درحالي‌‌كه بانوان عزيز اصولا در همنشيني با خاك (خصوصا از نوع غني‌سازي شده‌اش!) مشكلات اساسي دارند. مولوي در تكميل اين فرمايش مي‌فرمايد: "جسم خاك از عشق بر افلاك شد". دو مصراع اخير، به منزله‌ي مشت نمونه‌ي خروار بوده و تفاوت ريشه‌اي بين اين دو جنس را نشان مي‌دهد. فلذا جماعت بانوان از اين منظر هيچ تشابهي با گل نداشته و صد سال سياه هم نمي‌خواهند كه داشته باشند!

 

   7- يكي ديگر از خشت‌هاي كج اين ديوار، ناميدن دختران به اسم گل‌ها و گياهان است! اگرچه در بدو تولد دختركان زيبا و دوست‌داشتني، والدين مربوطه خيلي خوش‌خوشانشان مي‌شود كه به گلي ناچيز، افتخار بدهند و نامش را بر روي دختر دلبندشان بگذارند، اما آينده‌نگري حكم مي‌كند كه در اين‌باره جانب احتياط را بيشتر رعايت بنمايند. في‌المثل دختركي كه غنچه يا شكوفه ناميده مي‌شود، وقتي به سن جواني، ميانسالي و پيري برسد، ديگر به سختي مي‌تواند وجه تسميه‌اش را حفظ ‌كند! چه كسي تا كنون غنچه 70-80 ساله ديده است؟! اين‌طور مي‌شود كه آمار استفاده از وسايل و ابزارآلات آرايشي سير سرسام‌آوري پيدا مي‌كند. علي‌ايحال، نام‌گذاري به اسم گل‌ها، به مراتب بهتر از استفاده از اسامي حيوانات براي فرزندان است! بالشخصه نام نرگس، نسترن و نيلوفر را (اگرچه اين آخري در مرداب مي‌رويد) به نام‌هايي نظير آهو، پروانه و پرستو ترجيح مي‌دهم! كج سليقگي است ديگر!

 

   8- سري كه درد نمي‌كند را دستمال نمي‌بندند. چنانچه اين تشبيه نمي‌بود، بسياري از جسارت‌ها نيز به ساحت پاك زنان و دختران روا داشته نمي‌شد. برخي از پيشينيان كه نسب‌شان به دوران جاهليت مي‌رسد، با تكيه بر پيش‌زمينه‌ي بند فوق‌، جايگاه تنگ و تاريكي مثل قبر را براي جنس مؤنث قايل بوده‌اند. بطوري‌كه بعضا زنده به گور كردن دختران را امري واجب مي‌دانسته‌اند. بعض ايشان حتي پا را فراتر گذاشته و نسبت به تئوريزه كردن اين ديدگاه خشونت آميز اقدام نموده‌اند. لابد يكي از دلايل اين تزهاي ادبي(!)، برگرداندن گل و مشبه‌به آن به اصل خود يعني خاك است!

بيت: "زن و اژدها هردو در خاك به ... جهان پاك از اين هر دو ناپاك به"

خلط مبحث هم حدي دارد، زن كجا و اژدها كجا؟‌ علي‌رغم تمام احترامي كه شخصا براي "فردوسي" بزرگ قائلم، اما نسبت به اين‌طور تنگ‌نظري ايشان نقد جدي دارم. اگر نام‌برده با دلبرشان مشكلي داشته‌اند، اين دليل نمي‌شود كه همه‌ي زنان را با يك چوب برانند و حكم كلي صادر بفرمايند. باز گلي(!) به گوشه‌ي جمال مولوي كه در مقام دلداري ما برآمده و مي‌گويد:

بيت اصلاحي: شرح اين "ابيات" و اين خون جگر ... اين زمان بگذار تا وقتي دگر!

 

   9- به هر تقدير، اگر خشت اول را فردوسي يا اسلافش كج نمي‌نهادند، برخي شاعرنماها نيز به اين فكر نمي‌افتادند كه براي اين موضوع، مضمون‌هاي لوس و خنكي مانند بيت زير كوك نمايند:

بيت: "گر بميرد دختري از قبر او رويد گلي ... گر بميرند دختران دنيا گلستان مي‌شود"

بالاخره وقتش مي‌رسد كه خدمت ايشان هم برسيم!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:50  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

- در بحث پودر لباسشويي دولت ورود نداشته است، احتکار عده‌اي، کمبود مصنوعي و افزايش قيمت را در پي داشت و دولت با اين وضع، سوبسيد اين كالا را برداشت تا در جاي ديگر مورد استفاده قرار دهد، به زودي بازار از انواع پودرهاي شوينده پر خواهد شد.

برخي دلايل را نمي‌توان گفت. به عنوان مثال يكي از علت‌هاي اصلي آزاد سازي پودر لباس‌شويي، همين بود كه برخي از مرفهين بي‌درد كه ماشين‌هاي لوكس سوار مي‌شوند، ناخن خشكي نموده و به جاي استفاده از شامپوي ماشين، از اين پودرهاي ارزان براي شستن ماشين‌هاي گرانشان استفاده مي‌كردند! نه شما را به خدا، اين درست است؟! پيش خودشان نمي‌گويند كه اين پودرها باعث خراشيدگي آن رنگ نازنين مي‌شود؟! فلذا دولت محترم مجبور شد براي جلوگيري از اين خسارات احتمالي، بعد از قطع سهميه‌ي بنزين ماشين آن دسته، پودر ماشين لباس‌شويي را نيز آزاد كند تا ديگر هيچ مرفه بي‌دردي از اين غلط‌هاي زيادي نكند! آزادي كه مي‌گويند يعني همين!

ان‌شاءالله بزودي، تكليف ساير تسهيلات ارزان يا رايگان از قبيل نرخ توقف در معابر كه توسط اخاذين محترم خوش‌تيپ (برادران پاركبان)، استفاده از خيابان‌هاي عمومي و مال بيت‌المال و ... نيز روشن خواهد شد!

توضيح توانيري: لطفا در ساعات روشنايي هوا و ساعات كم‌بار، اين روشن‌سازي تكاليف انجام گيرد تا با افت فشار برق در مدار مواجه نشويم! صرفه‌جويي كم مصرف كردن نيست، درست مصرف كردن است.

توضيح توضيح توانيري(!): يعني مأخذ اخذ اين‌گونه تصميمات الهامي را از خواب شبانگاهي، به خواب قيلوله شيفت بدهيم تا در مصرف انرژي، صرفه‌جويي بشود!!

فقط يك نگراني كوچك باقي مي‌ماند و آن هم نحوه‌ي برخورد برخي با احاديث و روايات موجود درباره‌ي نظافت و پاكيزگي است! از جمله: النظافة من الايمان. البته در اين گراني‌ها، جاي نگراني نيست! زيرا مردم خوب و متدين ما، كه در صحنه‌هاي مختلف انقلاب و جنگ و ... دين خود را ادا نموده و هزينه‌ها‌ي دين‌داري خود را به‌نحو احسن پرداخته‌اند، اين آزادسازي و افزايش هزينه‌ي دين‌داري را به نوعي فتح‌الفتوح تلقي كرده و حاضرند از نان شبشان بزنند تا نظافت رعايت گردد!

 

- فعاليت‌هاي دولت به نحو مطلوب به گوش مردم نمي‌رسد

بيت اصلاحي: گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله‌ي توست ...  آنچه البته به جايي نرسد، فرياد است!

 

- دولت در انجام کارهاي تبليغاتي ناتوان است و به سمت کار گرايش دارد تا گفتن...

انجام پاره‌اي از كارها، نياز به برخي مواد و كالاهاي وارداتي دارد كه متاسفانه در شرايط تحريم، ورود اين اقلام با دشواري روبرو است، اغلب بزرگان اين حرفه در تاييد ما، با ناتواني دولت در انجام اين كارها، همراه و هم‌داستان هستند! منتها هر درد و مرض و ناتواني‌ي علاجي دارد، علي الخصوص ناتواني در تبليغات! بد نيست كه مشاور محترم مطبوعاتي، سري به آگهي‌هاي تبليغاتي روزنامه‌ها بزنند و داروي ناتواني را در آنجا جستجو نمايند. جوينده عاقبت يابنده است!

 

- آدم حرف بزن در دولت کم است

يك جور حرف مي‌زنند، آدم به غلط خيالات برش مي‌دارد كه نكند عزيزان روشن‌ضمير هيئت دولتي، جملگي روشندل و روشن‌زبان تشريف دارند! و به تعبير قرآن: صمٌ بكمٌ عميٌ فهم ...!

بيت بي‌ربط: من گنگ خواب‌ديده و عالم تمام كر ... من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش!

توضيح يكي از اراذل آدم شده: حواست باشد! حرف بزن كم داريم، دستِ بزن زياد داريم ها!

 

- بر خلاف دولت گذشته که حرف بزن زياد داشت اين دولت حرف بزن و سخنگو کم دارد.

اينكه مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور، بخش اعظم سخنراني‌شان را به موضوعات غيرمطبوعاتي و غيرفرهنگي، اعم از فني، تكنولوژيكي، سياسي، عبادي، اقتصادي و ارزي و غيره تخصيص مي‌دهد، خود دليل محكمي است بر اينكه اين دولت بي‌زبان، آدم حرف بزن كم دارد! بيچاره سخنگوي دولت از بس گرفتاري‌ دارد، حتي فرصت هماهنگي با رئيسش و شنيدن خبر عزل و نصب وزرا را هم ندارد و از اخبار به‌روز به‌عنوان دروغ 13 نام مي‌برد!

اين طوري است كه رئيس محترم دولت مجبور مي‌شود كه عليرغم ميل باطني، يك تنه جور هزار نفر سخنگو را بكشد و خوراك خبري خبرنگاران و نويسندگان (خاصه طنزپردازان كمي تا قسمتي محترم) را فراهم ‌كند. نمونه‌اش همين اخباري كه به سخنگوي رسمي دولت، الهام نشد ولي به رئيس جمهور الهام شد و افشا كرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:14  توسط رند عالم‌سوز  | 

علي‌اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهوری، در جمع خبرنگاران در مسجد حجت‌ابن‌‌الحسن(ع) مشهد ايرادات(!) بسيار مهمي داشتند:

- وي در پاسخ به سوالي درباره توقيف سه روزه خبرگزاري فارس گفت: اين برخورد يک تجربه جديد و درس عبرتي براي اين خبرگزاري در عرصه رسانه شد.

قربانتان بروم، يعني مي‌فرماييد بقيه رسانه‌ها از جمله كيهان بابت سوتي‌ هايشان نياز به عبرت‌آموزي ندارند؟

 

- راهکار، دستوري نيست که دولت دستور دهد.

تو را به جدت همين‌ لالايي‌ها را براي رئيست بخوان بلكه خوابش ببرد و به قول سعدي (عليه‌الرحمه)، ثوابي نيز عايدش گردد!

 

- در دولت نهم سه برابر دولت‌هاي قبل و بعد از انقلاب کار شده و در حوزه‌هاي مختلف داراي جهش بوديم.

دولت هاشمي، كه بعدها به دولت سازندگي مشهور شد، به فراهم‌آوري زيرساخت‌هاي تخريب‌شده در دوران جنگ تحميلي 8 ساله مشغول بود.

دولت خاتمي، كه بعدها به دولت دارندگي و برازندگي (و براي زندگي) مشهور خواهد شد، نسبت به حفظ و بهبود ميراث مانده از دول قبلي اهتمام ورزيد. عليرغم تمام چالش‌ها و بحران‌هاي داخلي و خارجي در آن دوران (هر 9 روز يك بحران)، درايت آن سيد خندان، آرامش و سكون را براي كابين و كابينه‌ي كشتي شناور در درياي طوفان‌زده، به ارمغان آورد.

عليرغم احترامي كه براي ميزان زحمت‌كشي دولت احمدي‌نژاد قائلم، اما زحمت‌هاي ايشان، در حد مختصري باعث به زحمت افتادن مردم دنيا و به‌طريق اولي مردم ايران، شده است! في‌المثل هيچ عقل سليمي منكر زحمتي نيست كه كارگران ساختماني در تخريب يك بنا متحمل مي‌شوند! لكن چنانچه اين زحمت با زحمت‌ها و رحمت‌هاي تكميلي ساخت و ساز همراه نگردد، آيا شايسته‌ي تكريم و تقدير خواهد بود؟

بيت: "درشتي و نرمي به هم در به است ... چو فاصد كه جراح و مرهم نه است"

از آنجا كه بسياري از هم‌وطنان شريف و زحمت‌كش ما (به معني مثبت كلمه) در يك جهش بي‌سابقه، به زير خط فقر تشريف برده‌اند و از اين بابت اندكي احساس باخت بهشان دست مي‌دهد، لذا احتمالا اين دولت، بعدها به دريافت لقب "دولت بازندگي" مفتخر خواهد شد!! خوشبختانه با هماهنگي انجام شده با متخصصين مؤدب ژنتيك، ايشان معتقد شدند كه بازندگي، همان برازندگي است، منتها براي انطباق‌ بيشتر با گفته‌هاي مشاور جوانفكر رئيس جمهور محترم، دچار جهش ژنتيكي موسوم به موتاسيون شده و كروموزوم "ر" خود را از دست داده است!

 

- در بحث سيمان به زودي توليد آن به 55 ميليون تن افزايش خواهد يافت و نزديک به 40 درصد افزايش توليد خواهيم داشت.

ضرب‌المثل: ديگران كاشتند و ما خورديم!

چهار سال تجربه‌ي شخصي‌ام در صنعت سيمان كشور، مي‌گويد در بهترين حالت وضعيت سياسي، اقتصادي و تكنولوژيكي كشور، به‌طور ميانگين احداث يك كارخانه‌ي سيمان از مرحله‌ي شروع مطالعات امكان‌سنجي تا بهره‌برداري از آن حداقل 3 سال، به طول مي‌انجامد.

ضرب‌المثل تكميلي: كار را كه كرد؟ آن كه تمام كرد!!

 

+ به علت وفور مطالب قابل گير در اين سخنراني، اين گير و دار ادامه دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 14:1  توسط رند عالم‌سوز  | 

استاندار شفيق مازندران

به گزارش فردا كه همين ديروز منتشر شد، استاندار مازندران در گفتگو با ايرنا اعلام كرده است:

- "اگر مدير مجردي در استان (مازندران) هست بايد يا سريعا ازدواج كرده و يا از كار بركنار شود."

- "ابوطالب شفقت" در جلسه شورای فرهنگ عمومی مازندران در استانداری افزود: زنان بدحجاب کارمند ادارات مازندران اخراج می‌شوند."

 

احتمالا اين تهديدها، تنها دامان مديران مذكر مجرد را هدف قرار مي‌دهد. وگرنه چشم‌پوشي از دسته‌ي ديگر بواسطه‌ي توانمندي‌ها، نقاط قوت و نكات برجسته‌اي كه دارند، عمل خوشايندي نيست!

 

همه مي‌دانند كه كار جوهر مرد است. چنانچه مردي بيكار بماند، آخر و عاقبت جوهرش از دو حالت خارج نيست: يا خشك گرديده و بلا استفاده مي‌شود! يا از برخي نقاط انتهايي (مثل برخي خودكارها!) پس مي‌دهد! كه در هردو صورت، صورت خوشي ندارد!

 

معمولا مديران مجرب و مجرد (مخصوصا از نوع دولتي‌اش) توانايي‌هاي بسياري در كارآفريني دارند. تقديرنامه‌ها و آفرين‌نامه‌هايي كه چپ و راست، بابت كارهاي بسيارشان به ايشان تقديم مي‌گردد، گواه اين مدعاست.

مصراع: چيزي كه عيان است، چه حاجت به بيان است؟

 

با عنايت به اين موضوع، قاعدتا نبايد اين دسته از مديران را از كار انداخت! چرا كه ممكن است پس از بركناري، في‌المجلس نسبت به تاسيس شركت‌هاي خصوصي اقدام كرده و در راستاي مهرورزي و پاسداشت ادبيات كارآفريني، دست همكاران اخراجي (و كمي تا قسمتي بدحجاب) خود را نيز بگيرند. در اين‌صورت، جناب استاندار به هدف غايي خود كه امر به معروف (تزويج و ترويج ازدواج) و نهي از منكر (جلوگيري از بدحجابي) است، نايل نخواهند شد.

بيت: اي كه دستت مي‌رسد كاري بكن ... پيش از آني كز تو نايد هيچ كار!

 

ضمن تائيد بيانات گهربار فوق، براي كاربردي شدن نظرات درخشان ايشان، پيشنهادهاي زير را تقديم مي‌كنيم:

 

1- حتي‌المقدور، مديران مجرد با بانوان مجردي كه در آن اداره مشغولند، وصلت نمايند. به اين ترتيب بانواني كه يحتمل به دلايلي مجبور بودند بخشي از زيبايي‌هاي خدادادي و اكتسابي(!) خود را در معرض نمايش بگذارند، با يافتن "آقا بالاسر"، به هدف‌شان دست پيدا مي‌كنند!

 

2- آقاي استاندار درصورت دعوت شدن به مراسم جشن، ضمن حفظ ارزش‌هاي اسلامي با آوازي رسا -كه به غنا نيانجامد- اين مصراع را بلند بلند بخوانند: "ما براي وصل كردن آمديم!"

 

3- با توجه به تقطيع كلمه‌ي مازندران، بايد همه‌ي آحاد ملت در جريان باشند كه اصولا تا وقتي مديران با زن در آن استان هستند، مديران بي زن در آن استان جايي ندارند!! اين نكته‌ي ادبي را در سخنراني بعدي خود، حتما ذكر كنند.

 

4- آن دسته از مديران مجرد كه توانايي مالي و جاني(!) كافي دارند، به شرط برقراري عدالت و رعايت اصول تنظيم خانواده، مي‌توانند تا 4 ازدواج دائم و به تعداد مورد نياز ازدواج موقت داشته باشند. ارائه تصوير عقدنامه‌ها و صيغه‌نامه‌ها، به دفتر استاندار الزامي است. ضمنا بد نيست براي توانگران(!) مزبور، جوايزي نظير كليد طلايي ويلاهاي دوبلكس در "خزرشهر" يا "نمك آبرود"، در نظر گرفته شود!

شعار تبليغاتي: "هر عقدنامه در هر روز يك امتياز!"

 

5- در اسرع وقت ريشه‌ي كساني كه به فرمايشات حكيمانه‌ي ايشان، كم محلي مي‌كنند با تبر قطع شود! بيهوده كه آن ديار را "طبرستان" نناميده‌اند! بنابراين بايد با رعايت موازين شرعي، "دست در دست هم نهيم به مهر ... ميهن خويش را كنيم آباد". همچنين به جاي درختان بي‌بر و بي سر و ‌همسر، بايد در سراسر استان درختان بارور و بارآور كاشته شود.

بيت اصلاح شده: كه "مازندران" شهر ما ياد باد ... ادارات آن نيز آباد (و آزاد) باد!!

توضيح غير ضروري: براي رسيدن به آزادي و حفظ آبادي(!)، قيد بعضي چيزهاي كم‌اهميت (مثل وزن شعر!) را بايد زد!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:33  توسط رند عالم‌سوز  | 

  

سابق بر اين در باغ‌ها، بيدهايي تشريف داشتند كه در مقابل انواع بادهاي موافق و مخالفي چون باد شمال و باد صرصر (و سرد سرد!) هم نمي‌لرزيدند چه برسد به بادهاي بهاري! در روزگار نانوتكنولوژي (و در اينجا ننو تكنولوژي!)، همه‌ي چيزها فانتزي شده‌اند. حساسيت‌هاي فصلي و موضعي، خصوصا حساسيت به فصل بهار نيز به‌وفور مشاهده مي‌شود. حتي تيرآهن‌هاي سابقا زمخت نيز به محض اينكه تن لخت‌‌شان در معرض وزش باد بهاري قرار مي‌گيرد، از ترس زنگ‌زدن خودشان را هفت لا ‌پوشانده و از ديده‌ي خريداران مشتاق، پنهان مي‌كنند. گويا نشنيده‌اند كه:

بيت: گفت پيغمبر به اصحاب كُبار:                  تن مپوشانيد از باد بهار!

به‌اين‌ترتيب اقلام بي‌مصرفي نظير تيرآهن كه علي‌رغم استحكام ذاتي، جايگاه محكمي در سبد مصرفي حمايتي خانوار ندارد، با وزيدن اولين باد بهاري و مشاهده‌ي رويش گل و نسرين به باغ، سرخود و بدون هماهنگي با مقامات ذي‌ربط و بي‌ربط، به حالت ويبره رفته و از خود بيخود مي‌شود. اين بي‌خودي در ادامه منجر به نوعي خود كم بزرگ‌بيني افراطي ‌گرديده و باعث مي‌شود نام‌برده، قدر و قيمت خويش را فراموش و براي خود جايگاهي در عرش اعلا تصور نمايد!

بيت اصلاح‌شده:

بود "قد"(/قدر) تو همچون تيرآهن          تو "قدر" خود نمي‌داني چه حاصل؟!

از آنجا كه در ساخت پل‌هاي روگذر عابر پياده مقادير معتنابهي آهن‌آلات و ساير اقلام ساختماني حساس به فصل بهار(!) به‌كار مي‌رود، واضح است كه با آغاز بهار هزينه‌ي ساخت اين پل‌هاي مرتفع، سر به فلك مي‌زند.

به همين دليل محكم و محكمه‌پسند، وزير محترم راه و ترابري جناب آقاي مهندس رحمتي، در مصاحبه با ايسنا اعلام كردند: " به‌دليل هزينه‌هاي سرسام‌آور نبايد انتظار داشته باشيم تا در آزادراه‌هاي كشور در مقابل هر روستا، پل زيرگذر يا روگذر عابر پياده احداث كنيم."

بديهي‌است كه براي ساخت گذرگاه‌هايي از اين دست، دولت محترم بايستي نسبت به خريد و تصرف زمين ‌مورد نياز اقدام نمايد كه در اين وانفساي بي‌جايي و  گراني زمين (فارغ از هزينه‌هاي ديگر)، جدا چنين انتظاراتي خیلی بيجا هستند!!

آن‌دسته از خلق‌الله كه به غلط گمان مي‌كنند ارزش جان انسان‌ها از هزينه‌هاي مترتب بر ساخت پل‌هاي عابر پياده آن هم در مقابل روستاها و ده‌كوره‌ها، بيشتر است، لابد قيمت دست‌شان نيست!

مصراع كاربردي: قدر زر زرگر شناسد، قدر پل را "رحمتي"!

اينجانب ضمن حمايت اصولي از اين گفته‌ي نغز و پرمغز، از زحمات شبانه‌روزي اعضاي دولت خدمت‌گزار، علي‌الخصوص ايشان و ساير دست‌اندركاران ذي‌ربط در ريشه‌كني چاله‌هاي (سابقا) موجود در جاده‌ها و گذرگاه‌هاي كشور، قدرداني مي‌نمايم.

در همين راستا و ساير راستاها(!) بسته‌ي پيشنهادي زير، به سايرين + ايشان (=سریشان!) تقديم مي‌گردد:

1-هزينه‌ي احداث، نصب و راه‌اندازي يك گذرگاه عابر پياده در يك آزاد راه‌، دست كمي از ساخت يك بيمارستان مجهز ندارد! لذا توصيه مي‌شود بجاي ساخت گذرگاه، در كنار هر روستاي نزديك به آزاد راه، بيمارستاني احداث گردد كه ورود به آن براي عموم از جان‌گذشتگان و از جاده‌گذشتگان، "آزاد" باشد. به اين طريق هم شاخص‌ها و استانداردهاي بهداشتي و سلامتي جامعه افزايش مي‌يابد و هم خيل كثيري از دانش‌آموختگان بيكار، سركار گذاشته مي‌شوند.

2-پر واضح است كه در اين وانفساي گراني ملك و تكميل ظرفيت گورستان‌هاي شهرها، ضروري است كه به‌موازات ساخت بيمارستان، نسبت به تجهيز گورستان‌هاي نزديك به روستاها نيز اقدام گردد. بدين شكل، مشاغل مرتبط با كفن و دفن نيز از رونق بيشتري برخوردار مي‌گردند و دعاي ذينفعان، بهره‌ي اموات جناب وزير مي‌گردد!

3-از آنجايي كه رانندگان فهيم، هنگام نزديك شدن و عبور از باجه‌هاي اخذ عوارض‌، غالبا سرعت خود را كم كرده و بعضا براي استراحتي مختصر در آنجا توقف مي‌كنند، لذا ساخت عوارضي‌هاي مجهز در آزادراه‌ها (و علي‌القاعده در نزديكي هر روستا) بايد در دستور كار وزارت‌هاي مرتبط قرار گيرد! به‌اين ترتيب، علاوه بر كاهش آسيب‌هاي ناشي از تصادفات و حوادث ناگوار جاده‌اي، آزادراه‌هاي كشور نيز به خودكفايي كامل رسيده و به معناي واقعي، "آزاد"ي در آنها نهادينه مي‌شود. براي تصدي‌گري اين عوارضي‌ها و غرفه‌هاي كاربردي عرضه مستقيم محصولات، روستائيان مجاور در اولويت قرار دارند.

4-براي كاهش هزينه‌هاي انجام بسته‌ي پيشنهادي فوق، توصيه مي‌گردد ساكنين دهات پراكنده، كاسه كوزه‌ي خود را جمع كنند و در محل‌هاي نزديك به عوارضي‌ها و بيمارستان‌هاي فوق‌الاشاره، پهن نمايند! از قديم گفته‌اند: "يك ده آزاد(!) بهتر از صد شهر خراب". اين‌چنين، ضمن ريشه‌كن كردن فقر ناشي از كمبود امكانات، كلان‌ده‌هاي جديدي ايجاد مي‌شوند كه در نوع خود در دنيا بي‌نظير خواهد بود. همچنين در هزينه‌هاي ديگر از قبيل حمل و نقل، ارتباطات و ... نيز به نحو احسن صرفه‌جويي مي‌شود! (احسنت!)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:30  توسط رند عالم‌سوز  | 

دوست رشيد صاحب‌قلمي كه از بوالفضول سؤال اطلاعاتي فلسفي پرسيده بود، يك وقتي اين رباعي را نثارمان كرده بود كه:

هرچند که از زمانه شاکی هستی                  در طنز مثال حجب و پاکی هستی
(طبیعی است که حجب و پاکی صرفاَ به جهت التزام به وزن و قافیه آمده!)
در رندی ات این بس که به هر کس گفتیم         آمار نمی داد شما کی هستی

 

ما هم در جوابشان فرموديم:

قربان قد و قواره‌ت اي يار عزيز!                     اي صاحب طنزهاي همچون پانيذ

عذرم بپذير اگرچه مجهولم من                     در طنز شما "مديري" و ما تلميذ!

(طبيعي است كه در جوابيه‌ي ما هم مدير و تلميذ، صرفاَ به جهت التزام به وزن و قافیه آمده بود! ضمنا برای التزام بیشتر به قافیه می توانید یار ما را به جای عزیز ، لذیذ فرض کنید!!)

در همين راستا و برخي راستاهاي ديگر، خيل كثيري از دوستان طنزپرداز (كه ما شمرديم و زوركي به 2-3 نفر مي‌رسيد!) اصرار داشتند كه تمثال جمال بي‌مثال ما را زيارت نمايند. راست و حسيني‌اش ما هم خيلي دلمان مي‌خواهد، خودي نشان بدهيم! آمــــــّــــــا(!) به قول محمد علي بهمني و خودمان:

"شاعر شنيدني است ولي ميل ميل توست

آماده‌اي كه بشنوي‌ام يا ببيني‌ام ؟!"

اما خدا وكيل(!) نخندي به عيب‌هام

از شست پا بگير و برو تا به بيني‌ام!

تا پيش از طرح معماي بوالفضول، اين درخواست‌هاي مشروع به‌طور روزافزوني با روش چانه زني از بالا و فشار از پايين پيگيري (و در اينجا هي‌گيري!) مي‌شد. الحمدلله پس از اجراي موفقيت‌آميز معما (كه بطور قابل ملاحظه‌اي آي‌كيوي خلق‌الله را به اثبات رسانيد و مشت محكم ديگري شد بر دهان ياوه‌گويان مدافع فرار مغزها!)، اين اصرار به اسرار تبديل شده است. به اين تعبير كه:

بيت:  آن‌كه را اسرار "رند" آموختند               مُهر كردند و دهانش دوختند!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:38  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

يا : كي، كيو فيلم مي‌كنه؟!

 

اگه گفتين بالاخره كي كيو فيلم مي‌كنه؟!اين‌طوري‌كه كارگردان مشهور امريكايي، الیور استون (Oliver Stone)، دارد پيش مي‌رود، احتمالا به‌زودي پاي شخصيت‌هاي فرهنگي معاصر نيز به فيلم‌هاي ايشان باز خواهد ‌شد.

قدما معتقدند كه: "علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد"، لذا پيش از آن كه نوبت فيلم‌كردن ‌حقير سراپا تقصير برسد، با هماهنگي مشاور فرنگي‌‌كار خودمان، پيش‌شرط‌هايي را براي ايشان تعريف كرده بوديم كه گويا حالا وقت رو كردنش است:

 

به گزارش اخبار نرسيده از بنگاه خبردرآري "آي‌طنز نيوز"، اليور استون، فيلم‌ساز معلوم‌الحال امريكايي – كه ‌ساخت‌ فيلم‌هايي‌ چون: اسکندر، ‌ U Turn ، وال استریت، عنصر نامطلوب (یاسر عرفات)، فرمانده (فیدل کاسترو)، نيكسون،‌ JFK، متولد چهارم‌ ژوئيه‌، قاتلين‌ بالفطره‌ و جوخه و ... را در كارنامه‌ي ‌سينمايي خود دارد- درصدد ساخت فيلمي از زندگي مرد رند وبلاگستان برآمده است.

اليور استون كه صاحب يد طولايي در انحراف افكار عمومي (در U Turn) و يد بيضايي(!) در پاك‌سازي چهره‌هاي ناپاكي (در اسكندر) است، سعي دارد تا در يك اقدام تهور آميز (و تا حدي هم تهوع‌آميز!)، چهره‌ي مشعشع و تابان مرد رند را –كه خيل كثيري از مشتاقان، كشته مرده‌ي شناسايي او هستند - به معرض نمايش بگذارد.

 

پيش شرط هاي مشاور فرنگي "مرد رند" براي اليور استون:

1-   از آنجايي كه ايشان بازيگران قابل توجهي همچون "جنيفر لوپز"(معروف به J-Lo) و "آنجلينا جولي" را در فيلم‌هاي ‌"U Turn" و "اسكندر"، نامزد و هم‌بازي آقايان "شون‌پن" و "كالين فارل" نموده‌اند، لذا به‌منظور پيشگيري و پرهيز از نقض عدالت سينمايي، شايسته است بازيگران مشروحه ذيل نيز به فراخور فيلم‌نامه و سن و سالشان، در اين فيلم به‌كار گرفته شوند و مرد رند را همراهي نمايند: شارون استون، آنجلينا جولي، جنيفر لوپز و نيكول كيدمن!

2-      تهيه‌كننده‌ي فيلم، در اسرع وقت نسبت به بيمه كردن كليه‌ي مراحل ساخت و فروش فيلم و همچنين بيمه‌ي شخص ثالث و بيمه‌ي بدنه‌ي تمامي دست اندركاران فيلم اقدام عاجل نمايد!

3-   به منظور پرهيز از بروز شائبه تبليغاتي شدن فيلم و تبليغ اَسِتُن (ماده‌اي كه جهت پاك كردن لاك ناخن مورد استفاده عموم نسوان محترمه قرار مي‌گيرد-توضيح از مشاور آرايشي و بهداشتي!)، هنرپيشگان مؤنث فيلم (خصوصا خانم شارون استون) بايد از حنا براي رنگ آميزي ناخن‌ها و موهايشان استفاده كنند! توصيه اكيد مي‌گردد كه مراسم حنابندان ايشان در شب جمعه، كه شب رحمت و مغفرت است، برگزار گردد تا از اين رهگذر ثواب بيشتري نيز به ايشان برسد!

4-   بخش اعظم فيلم در مناطق خوش آب و هواي خارج از ايران فيلم‌برداري گردد! (شايان ذكر است مرد رند، تمامي سوراخ سنبه‌هاي ايران را در عنفوان جواني – چنان‌كه افتد و داني!- گشته است!)

5-      همچون فيلم اسكندر، بخش‌هايي از فيلم در جنگل‌هاي تايلند (ترجيحا جزاير فوكت و پاتايا) تهيه گردد!

6-   به‌منظور جلوگیری از سوء استفاده‌ي احتمالي از راش‌های فیلم (از طريق ايجاد خراش!)، نظارت كيفي بايد توسط يكي از معتمدين محل (ترجيحا عليرضا افخمي) بر تمامي مراحل تدوين فيلم، انجام گيرد.

7-   يك گروه فيلم‌بردار مؤمن و مؤمنه، به سرپرستي يكي از برادران مؤمن و معتقد (ترجيحا برادر احمد رضا درويش)، پس از درويش كردن چشم‌هاي‌شان از پشت صحنه‌هاي اين فيلم، تصويربرداري كنند.

بيت مجعول: نه فيلم "نيكسون" ماند نه فيلم "اسكندر" ... نظارتي تو بر آن پشت صحنه كن، درويش!

(قاعده تسكين در خوانش اسم "نيكسون" ، به تسكين و آمرزش روح مشاراليه كمك شاياني خواهد كرد!- توضيح از مشا"ور" ادبي مرد رند!)

8-   فيلمنامه بايد از قبل از نوشته شدن به تاييد مشاور فرنگي برسد. همچنين در نگارش اثر، فيلم‌نامه‌نويس مذكور (مذكر يا مؤنث بودن وي محل اختلاف است!)، بايد به جريانات پس از تولد شخصيت مرد رند بپردازد و از هرگونه نزديكي به وقايع و جريانات پيش از تولد ايشان به شدت پرهيز نمايد.

9-      وجهه‌ي ادبي مرد رند بايستي به شيوه‌ي مناسبي، آگرانديسمان گرديده و بسيار برجسته‌تر از ساير وجوه ايشان به‌تصوير كشيده شود!

10-  وجه آتش‌پارگي و عالم‌سوزي ايشان همچون فيلم اسكندر، مورد پرده‌پوشي و پرده‌دوزي قرار گيرد. بوالفضول الشعرا با همكاري "خیام" در اين باب به "استون" توصيه فرموده‌اند كه:

مصراع: "گر پرده بر افتد نه تو ماني و نه رند!"

11-  به‌واسطه‌ي تحفه‌ي نطنز بودن مرد رند، ضروري است در بك‌گراند آنونس فيلم، تصويري از ايشان در حال انجام برخي فعاليت‌هاي صلح‌آميز ادبي (طنز و نه‌طنز) ديده شود. تصوير مندرج در سمت چپ بالاي اين صفحه بر ساير تصاوير رجحان دارد! سبزي كاكتوس و تيزي قلمي كه از پشت گوش نويسنده عبور كرده و صاف رفته است توي چشمش، ناظر بر همين ادعا مي‌باشد!

12-   بقيه پيش‌شرط‌ها بعدا اعلام مي‌شود!

 

به‌گزارش خبرندار (خبرنگار بي‌خبر!) "آي‌طنز نيوز"، اين فيلم‌باز سرشناس امريكايي، بدون خواندن پيش‌شرط‌ها، در حالي‌كه سر از پا نمي‌شناخت، پاي ورقه‌ي مذكور را ، به شدت هرچه تمام‌تر انگشت كرد و تمامي موارد را سمعا و طاعتا پذيرفت. (غربتا الي الله).

شنيده‌ها حاكي از اين است كه پس از اين عمل، انگشت شست ايشان اندكي جوهري شد!

 

بعدالتحریر: برخی از پیش شرط ها را بوالفضول الشعرا نیابتا در بخش کامنتینگ نوشته است! آنها را هم از دست ندهید ...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:48  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

شب شیشه‌ای یکی از برنامه‌های پرطرفدار تلویزیون پایتخت است. از شاه‌کارهای اين برنامه هرچه بگوییم کم گفته‌ایم.

"‌رضا رشیدپور" مجری تواناي اين برنامه، كه سعي مي‌كند بهترين مجري دنيا باشد، پس از مصاحبه‌ي تاريخ 22/02/86 با "بهرام رادان"، يكي از فوق‌ستاره‌هاي فعلي سينما (به قول خودش)، مختصري تأديب گرديد و به تهذيب نفس پرداخت. اين دگرديسي و تهذيب نفس، در برنامه‌ي بعدي "شب شيشه اي" بوضوح نشان داده شد!

"بهرام رادان" در طول برنامه ، براي اخذ حال مجري شيرين‌سخن، پس از اينكه قريب به 50 دفعه جمله‌ي "رضا، ببين!" و 36 مرتبه جمله‌ي "رضا، نگاه كن!" را به‌زبان آورد، به تفاوت‌های اساسی "لری کین" (يا لاري كين) و "اوپرا ویمپری" اشاره کرد و گفت: "لری کین" می‌آيد می‌نشیند صحبت می‌کند و مثل شما گاف نمی‌گیرد!

مصراع: نیش "لاری" نه از ره "کین" است!

 

او همچنين با رسم يك تصویر دم‌دستي(!)، به مردم همیشه حاضر در "صحنه" نشان ‌داد که چگونه اوپرا در طول (و حتي در عرض) مصاحبه، مصاحبه شونده را از اینقدر (به فاصله‌ی انگشتان دست نام‌برده دقت ش