مصلحت اين بود كه در ارتباط با جشنواره شعر فجر حرفي نزنم، اما شعار سردر ورودي اين وبلاگ، مرا از چنين مصلحتانديشيهايي منع ميكند:
1- ارادت رندانهي ما به مولانا قزوه، بر همگان روشن است. (ر.ك. آرشيو موضوعي: شاعران! حركت به سوي قونيه).
2- ديكته نانوشته غلط زيادي ندارد! انجام اينچنين امر خطيري، قطعا و يقينا نياز به برنامهريزي دقيق و منسجمي دارد. هرگونه شتابزدگي در هر يك از اجزاء اين برنامه، تأثير مستقيم و معكوس بر نتايج خواهد داشت. (مستحضر باشيد كه چشمبسته مشغول غيبگويي هستيم!)
3- بهنظر ميرسد ايشان به ضربالمثل "رُستم است و همين يك دست اسلحه" شديدا معتقدند، لذا ميزان شدت فشاري را كه بر مولانا قزوه در اين مدت آمده است، ميتوانم حدس بزنم. جدا فكر ميكنم كه لازم است موافق و مخالف، از ايشان بهخاطر زحمات و همتي كه بهخرج دادهاند، قدرداني كنند. اجر ماديشان انشاءالله با وزير محترم ارشاد.
4- فارغ از نتايج، كاستيهاي عديدهي اين جشنواره جاي بحث، گفتگو، انتقاد و كارشناسي بسيار دارد. نه ايشان پير است و نه ما بخيل. اميدوارم سالهاي بعد بهتر برگزار شود.
5- هيجانزدگي ناشي از رسيدن به مناصب و قلل رفيع، پارهاي اوقات باعث زيادهگويي ميگردد. اصولا برخي از آدمهاي اسم و رسمدار (در بعضي نسخ ريش و سبيلدار هم آمده است) اعتقادي به اين مصراع ندارند كه:
مصراع قديمي: كم گوي و گزيده گوي چون دُر
مصراع تقديمي: تـــا نـــان شمـــا نگـردد آجـُـر!
6- مولانا قزوه در هيجانانگيزترين بخش پيش از جشنواره، با انجام مقادير معتنابهي مصاحبه، مختصر گزكي نيز دست طنازان، نويسندگان، تحفگان نطنز و غيرهي! هميشه حاضر در صحنه داده است تا بهنحو احسن از آن استفاده (و بعضا سوء استفاده) نمايند. بهعنوان مثال نگاه کنید به:
+ معرفي داوران جشنواره بينالمللي شعر فجر و
++ برگزيدگان بخش طنز جشنواره شعر فجر
وي بهطرز خستگيناپذيري دربهدر دنبال خبرنگاران ايسنا، ايلنا و ايرنا و بقيهي "اي؟نا"ها ميگشت، تا ترتيب مصاحبههاي خبري- تحليلي را بدهد. غافل از اينكه دارد ترتيب چيز ديگري را ميدهد!
بيت: تا مرد (در اينجا: قزوه) سخن نگفته باشد ... عيب و هنرش نهفته باشد!
7- شتابزدگي در همه وجوه مملكتي ديده ميشود. از سران گرفته تا همسران و كمسران(!). به نظر ميرسد اين روزها انداختن انواع سنگ در چاهها، بيش از بدرآوردنش رواج دارد! لابد مرحوم جلال آل احمد، "ارزيابي شتابزده" را براي عمهي خويش و نسلهاي منقرض شده، نوشته است! در اين فقره، اگر مصاحبههاي عجولانهي مولانا، با ايسنا نميبود، عجالتا بزرگواراني همچون: استاد منوچهر احترامي و ... با كمبود چارپا بهمنظور بار كردن باقالي مواجه نبودند!
8- ساير گافها و سوتيهاي ايشان، داوران، برگزيدگان، برنگزيدگان(!)، طنازان، تحفگان، منتقدان، سزاگويان و ناسزاگويان و ... باشد براي بعد!
توضيح واضحات: "رندعالمسوز" همهي آسهايش را يكباره رو نميكند! در اين راستا "نيمرو" به جهت پرهيز از آس و پاس شدن، مؤكدا توصيه گرديده است.
زيرا به قول خودمان: "ما طنزنویسان بلابرده و رند ... هنگامٍ "سزا" و "ناسزا" را بلدیم!"
9- لازم ميدانم يكبار ديگر آگهي تبليغاتي افتتاح دفتر وكالت رند عالم سوز را خدمت آندسته از عزيزان سَرخورده و سُرخورده يادآوري كنم. فقط به جهت اينكه جشنواره، بينالمللي و كلاس بالا است، تعرفهاش نيز بالاتر است!
شاهد مثال از حافظ: با اندكي تصرف!
"بيار سكه و اول به دست مخلص ده ... به شرط آنكه ز مجلس سخن بهدر نرود"

