تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ ي نطنز

از بس پیغام و پسغام روی تلفن همراه و چت روم و ایمیلش آمد، کم‌کم داشت هوا برش می‌داشت که شب گذشته به پیشواز "روز دانش‌آموز" برود و سنت حسنه‌ی مناجات روی بام را با حفظ موازین و اجرایی کردن توصیه‌های قبلی تکرار کند.

اما خدا نخواست! لابد برای این که چیزهای دیگری می‌خواست! برخی از خواسته‌ها و نخواسته‌های "معظم له" که به ذهن ناقص من رسانیده شد (تا به ذهن ناقص سایر دوستان برسانم!)، به قرار زیر به هواداران گوشزد می‌شود:

- نزول نعمت‌ به شکل باران شدید اللحن! بطوری که برگزاری مراسم مناجات شبانه روی بام امکان‌پذیر نباشد و اصولا هر نقشه‌ای زیر باران، نقش بر آب ‌شود!
مصراع: شکر خدا که نقشه‌ی ایشان بر آب شد!

- مبارزه با خرافه گرایی و زدودن برچسب نحسی از عدد سیزده! با گشودن چهار طاق درهای رحمت در شب سیزده آبان.
مصراع: لطف الهی بکند کار خویش!

- جلوگیری از برخوردهای فیزیکی و نزدیکی همسایگان با یکدیگر!
خاطره: یکی از برادران همسایه، پیشتر در حین برگزاری مراسم فوق الاشاره، پنجره را باز کرده و گفته بود که: "لطفا خفه شو! وگرنه میام بالا خشتکت را در میارم!" و در ادامه طرفین، از خواهر و مادر و سایر بستگان نزدیک یکدیگر، احوال‌پرسی کردند.
با اجازه‌ی اردلان سر افراز: "باز کن پنجره را ... و به مهتاب؛ نه! ... لطفا تو به باباش بگو: ... وقتی که باد میاد ... خشتکت پرچم باد!"

- افزایش شرکت کنندگان در مراسم ترحیم "خانم دوروتا" که به سلامتی، شب گذشته برگزار شد و  سرسلامتی دادن به "جرونیمو"ی بینوا که در غم از دست دادن هم‌زمان چند عزیز، به پیسی افتاده است.
عرض ‌حال "جرونیمو" به "ویکتوریا": "ای که پنجاه رفت و در خوابی ... مگر این چند روزه دریابی"!

- ابراز انزجار از کوبیدن مشت محکم توسط "روبرت" بر دهان "فرناندا"ی مظلوم!
از قرار معلوم نام‌برده نمی‌داند که مشت محکم، مخصوص کوبیدن بر دهان استکبار جهانی است، نه ضعیفه‌ای همچون "فرناندا". ضمن اینکه فریضه‌ی فوق‌الذکر، در یوم الله 13 آبان و روز دانش آموز (یعنی امروز) باید انجام ‌شود، نه شب‌های قبل.
مصراع: "هر عمل وقتی و هر مشت مکانی دارد"!

- آرزوی سلامتی، طول عمر و موفقیت روز افزون (شب افزون!) برای "انریکه" در برخوردهای آتی با "تاتیانا"!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:48  توسط رند عالم‌سوز  | 

در هیچ‌جای کشور ما
                            مرد عاقلی
جرأت نمی‌کند برود پشت میله‌ها

این‌سو
راحت
بر صندلی نشسته و چشم رسیده را
وقف عبور کرده
یا بسته است

 جایی که او نشسته، همه ایستاده‌اند
مردان کار
مردان سالخورده در کف سیگار
مردان بوی خستگی و آروغ و عرق
چپ چپ
یا زیرچشم
شاید به مهربانی و شهامت او فکر می‌کنند

شاید فرشته‌ایست که دارد
عطر و لطافت را
این‌سوی میله‌ها
ترویج می‌کند

او هرچه هست
باشد!
باید به قسمت زنان برود
                              توی اتوبوس!
این، جای ماست!
                      - ماست!

یک مرد
پیدا نمی‌شود که به او اعتراض ... 
                                   - هان؟!

در هیچ‌جای کشور ما
                            مرد عاقلی
جرأت* نمی‌کند برود پشت میله‌ها!

---

* برخی از همسایه‌ها و سایر مسافرین اتوبوس مذکور، کلمات هم‌وزن دیگری را بکار برده‌اند که از سوی برخی دیگر به شدت محکوم شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:58  توسط رند عالم‌سوز  |