ايرانيان در گذشتهي نه چندان دور، (رحم الله من يقرأ فاتحة مع الصلواة) در اغلب علوم طبيعي و غيرطبيعي سرآمد روزگار خود بودهاند، خاصه در علم پزشکي. علت سرآمديشان اين بود که قبل از جستجوي درمان، سعي ميکردند ريشهي درد را بيابند. در اين راستا ابتدا بلا نسبت مثل کنه، به ريشهي کلمات ميچسبيده و به آن ميانديشيدهاند. به لحاظ ادبي ريشهي هر حالت غيرطبيعي، به "طبع" آدميزاد بر ميگردد و نشان ميدهد که در آن اختلالي بوجود آمده است. اما "طبع" چيست؟
بيت: "بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسي ... مقبول طبع مردم صاحبنظر شود".
برخي از علما به غلط عقيده دارند که "طبع"، خاصيت وراثتي دارد و قابل تغيير نيست. درحاليکه کار نشد ندارد و حتي حيوانات هم قادرند طبعشان را عوض کنند. وگرنه نميگفتند:
بيت: "اسب و يابو را ببندي پيش هم در آخوري ... رنگشان يکسان نگردد، طبعشان يکسان شود".
در بدن هر فرد، (روم به ديوار!) چهار خلط: "سودا"، "صفرا"، "خون" و "بلغم" وجود دارد که آنها را "اخلاط اربعه" مينامند. در همين زمينه شاعري که در خلوتش از دست محبوب دلخور بود ( و يا بالعکس)، در حالي که ليواني سودا (آب گازدار) را مزمزه و خلط سينهاش را صاف ميکرد، گفت:
بيت: "ماييم و موج "سودا" شب تا به صبح تنها(!) ... خواهي بيا ببخشا، خواهي برو جفا کن"
در حالت طبيعي، اخلاط اربعه در بدن هر آدم سالمي بايد به حالت تعادل باشند تا زندگي و ادامه حيات مقدور باشد. به تعادل اين 4 خلط، "مزاج" ميگويند.
حرف "چهار" شد، ميدانيد که 4، عدد مقدس و قابل تأملي است. در چارچوب اين بحث، ميبينيم که همهي چيزهاي به درد بخور دنيا 4 تايي است. در مزاياي عدد چهار، هرچه بگوييم کم است. بعنوان مثال:
ساعت 4، ادارات تعطيل ميشوند (غير از ايام ماه مبارك رمضان، كه بواسطهي لطف هيئت دولت، ساعات كار را به 2 تغيير دادهاند)
جهات اصلي و فصلهاي سال همه 4 تايياند.
حتي سه پنجم از نمازهاي يوميه، 4 رکعتي است.
در شرع هم تا 4 زن عقدي مجاز است و ...
آگاهان معتقدند که انسان ها از نظر طبع، سه دستهاند:
1- افراد داراي طبع گرم:
اين افراد به طور معمول خونگرم و خوش برخوردند و با خوردن غذاهاي گرميبخش همچون شکلات، دچار مشکلاتي ميشوند و صورت و ساير اعضايشان جوش ميزند. شغل مناسب براي ايشان جوشکاري است. زود عصبي ميشوند و آمپر ميچسبانند، لذا دچار عطش ميشوند. به دليل اينکه از شامپو گلرنگ استفاده نميکنند، سرشان شوره ميزند. گاهي بيخودکي تنشان ميخارد و واجب ميشود که کسي تنشان را بخاراند. گرچه گفته باشند: "کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من".
2- افراد داراي طبع سرد:
سفيد پوستان اغلب از طبع سرد برخوردارند. غالبا با يک غوره سرديشان ميکند و محتاج چايي نبات ميشوند! ميل زيادي به خوردن ميوهجات و لبنيات، به خصوص ماست و خيار دارند. برخي شان هم مثل ماست ميمانند! غذايشان دير هضم ميشود و استعداد چاقي در آنان زِياد است. سفيدي قلبشان به ساير اعضايشان سرايت کرده، فلذا موهاي سرشان زودتر از موعد مقرر سفيد ميشود و ميريزد. معمولاً انسان هاي خوشگذراني هستند و ديرتر از دستهي قبلي، عصبي ميشوند. مستعد سرما خوردن هستند و از اينرو خواب آلودند و به راحتي سنگر رختخواب را از دست نميدهند. برخي معتقدند که اگر دنيا را آب ببرد، ايشان را خواب ميبرد.
3- افراد داراي طبع معتدل (يا ولرم!):
اطبا به ضرس قاطع ميگويند: افرادي که داراي طبع ولرم هستند بين دو دستهي گرم و سرد قرار دارند. تعداد اين قبيل افراد در جامعه نسبت به ساير طبعها، کمتر است. نسبت به غذا حساسيت نشان نميدهند و معمولاً هر نوع غذا -به شرطي که مفت باشد (حتي کوفته)- با طبع اينگونه افراد سازگاري دارد. در مقايسه با بقيه مردم کمتر دچار بيماري و درد و مرض ميشوند. اما در دراز مدت، دچار بيماريهاي صعب العلاج (از جمله کوفت کاري! و درد بي درمان) ميشوند و خير به صاحب نميدهند.
البته طبعهاي ديگري نيز -از جمله "طبع شعر"- وجود دارد که هر کسي از آنها برخوردار نيست.
بيت: "گفت: آسان گير بر خود کارها کز روي طبع ... سخت ميگيرد جهان بر مردمان سخت کوش"
عجالتا براي اينکه حوصلهتان سر نرود، تشريح ساير طبايع را بيخيال ميشويم.
از آنجا که مدخل و سرچشمهي اغلب امراض، دهان است بنابراين طبيبان قديمي ايراني که به پيشگيري بيش از درمان اهميت ميدادند، سعي ميکردند که نسخه هاي غذايي مناسبي براي مراجعينشان بپيچند.
شاعر مي فرمايد:
بيت: "اي سليم! آب ز سرچشمه ببند ... که چو پر شد نتوان بستن جوي".
لاي هر کتاب قديمي را که باز کنيد، سرگيجه ميگيريد، از بس چپ و راست ميبينيد که گفته: فلان چيز را بخور، بهمان چيز را نخور. آدم ميماند که چه بخورد!
براي اينکه 4 ستون بدن سالم بماند، آدم بايد با شناخت طبع (از لحاظ ميزان الحرارة!) و تغذيهي مناسب و پرهيز از خوردن هر چيز اضافه(!)، تا حدود زيادي بدنش را بيمه (آنهم از نوع بيمه بدنه!) بنمايد. اگر فکر کردهايد که بنا دارم در اين مطلب، بگويم چه بخوريد و چه نخوريد، سخت در اشتباهيد! اگر اينها را ميدانستم كه يك مطب تغذيه درماني افتتاح و پول پارو ميکردم. فقط اينقدر بگويم که: "کم بخور، هميشه بخور". براي توضيحات تكميلي، بيزحمت يك نوكپا تشريف ببريد پيش يک دکتر تغذيه و با شل كردن سر كيسه و پرداخت حق الويزيت(!)، ببينيد که يک من ماست، چقدر کره دارد!
يادش بخير، عموي پيري داشتم (كه خيلي دوستش ميداشتم). خدا بيامرز اهل كتاب بود و همهي موارد مرتبط با بخور بخور و بخور نخور را به خوبي ميشناخت. از قضا (و از غذا!) همهي مرضها نيز از ديد وي به "ثقل شکم" ربط داشت. حتي سرشکستگي و افسردگي! به شدت از اخلاط اربعه پشتيباني ميكرد و بيشتر از همه با "بلغم" بد بود. توصيهاش براي رفع بلغم، خوردن شلغم بود و ميگفت:
دوبيتي:
اگر "غم" را به سنگي "شل" بسازي تواني کـــار وي مختل بــســازي
چو غم "شل" شد، تواني خورد او را غمت را اين چنين منحل بسازي!

