تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ ي نطنز

 

- در بحث پودر لباسشويي دولت ورود نداشته است، احتکار عده‌اي، کمبود مصنوعي و افزايش قيمت را در پي داشت و دولت با اين وضع، سوبسيد اين كالا را برداشت تا در جاي ديگر مورد استفاده قرار دهد، به زودي بازار از انواع پودرهاي شوينده پر خواهد شد.

برخي دلايل را نمي‌توان گفت. به عنوان مثال يكي از علت‌هاي اصلي آزاد سازي پودر لباس‌شويي، همين بود كه برخي از مرفهين بي‌درد كه ماشين‌هاي لوكس سوار مي‌شوند، ناخن خشكي نموده و به جاي استفاده از شامپوي ماشين، از اين پودرهاي ارزان براي شستن ماشين‌هاي گرانشان استفاده مي‌كردند! نه شما را به خدا، اين درست است؟! پيش خودشان نمي‌گويند كه اين پودرها باعث خراشيدگي آن رنگ نازنين مي‌شود؟! فلذا دولت محترم مجبور شد براي جلوگيري از اين خسارات احتمالي، بعد از قطع سهميه‌ي بنزين ماشين آن دسته، پودر ماشين لباس‌شويي را نيز آزاد كند تا ديگر هيچ مرفه بي‌دردي از اين غلط‌هاي زيادي نكند! آزادي كه مي‌گويند يعني همين!

ان‌شاءالله بزودي، تكليف ساير تسهيلات ارزان يا رايگان از قبيل نرخ توقف در معابر كه توسط اخاذين محترم خوش‌تيپ (برادران پاركبان)، استفاده از خيابان‌هاي عمومي و مال بيت‌المال و ... نيز روشن خواهد شد!

توضيح توانيري: لطفا در ساعات روشنايي هوا و ساعات كم‌بار، اين روشن‌سازي تكاليف انجام گيرد تا با افت فشار برق در مدار مواجه نشويم! صرفه‌جويي كم مصرف كردن نيست، درست مصرف كردن است.

توضيح توضيح توانيري(!): يعني مأخذ اخذ اين‌گونه تصميمات الهامي را از خواب شبانگاهي، به خواب قيلوله شيفت بدهيم تا در مصرف انرژي، صرفه‌جويي بشود!!

فقط يك نگراني كوچك باقي مي‌ماند و آن هم نحوه‌ي برخورد برخي با احاديث و روايات موجود درباره‌ي نظافت و پاكيزگي است! از جمله: النظافة من الايمان. البته در اين گراني‌ها، جاي نگراني نيست! زيرا مردم خوب و متدين ما، كه در صحنه‌هاي مختلف انقلاب و جنگ و ... دين خود را ادا نموده و هزينه‌ها‌ي دين‌داري خود را به‌نحو احسن پرداخته‌اند، اين آزادسازي و افزايش هزينه‌ي دين‌داري را به نوعي فتح‌الفتوح تلقي كرده و حاضرند از نان شبشان بزنند تا نظافت رعايت گردد!

 

- فعاليت‌هاي دولت به نحو مطلوب به گوش مردم نمي‌رسد

بيت اصلاحي: گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله‌ي توست ...  آنچه البته به جايي نرسد، فرياد است!

 

- دولت در انجام کارهاي تبليغاتي ناتوان است و به سمت کار گرايش دارد تا گفتن...

انجام پاره‌اي از كارها، نياز به برخي مواد و كالاهاي وارداتي دارد كه متاسفانه در شرايط تحريم، ورود اين اقلام با دشواري روبرو است، اغلب بزرگان اين حرفه در تاييد ما، با ناتواني دولت در انجام اين كارها، همراه و هم‌داستان هستند! منتها هر درد و مرض و ناتواني‌ي علاجي دارد، علي الخصوص ناتواني در تبليغات! بد نيست كه مشاور محترم مطبوعاتي، سري به آگهي‌هاي تبليغاتي روزنامه‌ها بزنند و داروي ناتواني را در آنجا جستجو نمايند. جوينده عاقبت يابنده است!

 

- آدم حرف بزن در دولت کم است

يك جور حرف مي‌زنند، آدم به غلط خيالات برش مي‌دارد كه نكند عزيزان روشن‌ضمير هيئت دولتي، جملگي روشندل و روشن‌زبان تشريف دارند! و به تعبير قرآن: صمٌ بكمٌ عميٌ فهم ...!

بيت بي‌ربط: من گنگ خواب‌ديده و عالم تمام كر ... من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش!

توضيح يكي از اراذل آدم شده: حواست باشد! حرف بزن كم داريم، دستِ بزن زياد داريم ها!

 

- بر خلاف دولت گذشته که حرف بزن زياد داشت اين دولت حرف بزن و سخنگو کم دارد.

اينكه مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور، بخش اعظم سخنراني‌شان را به موضوعات غيرمطبوعاتي و غيرفرهنگي، اعم از فني، تكنولوژيكي، سياسي، عبادي، اقتصادي و ارزي و غيره تخصيص مي‌دهد، خود دليل محكمي است بر اينكه اين دولت بي‌زبان، آدم حرف بزن كم دارد! بيچاره سخنگوي دولت از بس گرفتاري‌ دارد، حتي فرصت هماهنگي با رئيسش و شنيدن خبر عزل و نصب وزرا را هم ندارد و از اخبار به‌روز به‌عنوان دروغ 13 نام مي‌برد!

اين طوري است كه رئيس محترم دولت مجبور مي‌شود كه عليرغم ميل باطني، يك تنه جور هزار نفر سخنگو را بكشد و خوراك خبري خبرنگاران و نويسندگان (خاصه طنزپردازان كمي تا قسمتي محترم) را فراهم ‌كند. نمونه‌اش همين اخباري كه به سخنگوي رسمي دولت، الهام نشد ولي به رئيس جمهور الهام شد و افشا كرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:14  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

حافظ شروع کرد

"چهار فصل ناتمام" شعر را

با "عشق ناتمام" ،

"گنجشک ناتمام" جسوری

آن را رساند

              به "آهوی ناتمام"

                                    آه ...!

حالا که شعر

نزدیک می شود به زمستان خویش

نا مرد رند هستم

                        اگر

با "خرس ناتمام"

                   به پایان نیارمش!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:39  توسط رند عالم‌سوز  | 

علي‌اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهوری، در جمع خبرنگاران در مسجد حجت‌ابن‌‌الحسن(ع) مشهد ايرادات(!) بسيار مهمي داشتند:

- وي در پاسخ به سوالي درباره توقيف سه روزه خبرگزاري فارس گفت: اين برخورد يک تجربه جديد و درس عبرتي براي اين خبرگزاري در عرصه رسانه شد.

قربانتان بروم، يعني مي‌فرماييد بقيه رسانه‌ها از جمله كيهان بابت سوتي‌ هايشان نياز به عبرت‌آموزي ندارند؟

 

- راهکار، دستوري نيست که دولت دستور دهد.

تو را به جدت همين‌ لالايي‌ها را براي رئيست بخوان بلكه خوابش ببرد و به قول سعدي (عليه‌الرحمه)، ثوابي نيز عايدش گردد!

 

- در دولت نهم سه برابر دولت‌هاي قبل و بعد از انقلاب کار شده و در حوزه‌هاي مختلف داراي جهش بوديم.

دولت هاشمي، كه بعدها به دولت سازندگي مشهور شد، به فراهم‌آوري زيرساخت‌هاي تخريب‌شده در دوران جنگ تحميلي 8 ساله مشغول بود.

دولت خاتمي، كه بعدها به دولت دارندگي و برازندگي (و براي زندگي) مشهور خواهد شد، نسبت به حفظ و بهبود ميراث مانده از دول قبلي اهتمام ورزيد. عليرغم تمام چالش‌ها و بحران‌هاي داخلي و خارجي در آن دوران (هر 9 روز يك بحران)، درايت آن سيد خندان، آرامش و سكون را براي كابين و كابينه‌ي كشتي شناور در درياي طوفان‌زده، به ارمغان آورد.

عليرغم احترامي كه براي ميزان زحمت‌كشي دولت احمدي‌نژاد قائلم، اما زحمت‌هاي ايشان، در حد مختصري باعث به زحمت افتادن مردم دنيا و به‌طريق اولي مردم ايران، شده است! في‌المثل هيچ عقل سليمي منكر زحمتي نيست كه كارگران ساختماني در تخريب يك بنا متحمل مي‌شوند! لكن چنانچه اين زحمت با زحمت‌ها و رحمت‌هاي تكميلي ساخت و ساز همراه نگردد، آيا شايسته‌ي تكريم و تقدير خواهد بود؟

بيت: "درشتي و نرمي به هم در به است ... چو فاصد كه جراح و مرهم نه است"

از آنجا كه بسياري از هم‌وطنان شريف و زحمت‌كش ما (به معني مثبت كلمه) در يك جهش بي‌سابقه، به زير خط فقر تشريف برده‌اند و از اين بابت اندكي احساس باخت بهشان دست مي‌دهد، لذا احتمالا اين دولت، بعدها به دريافت لقب "دولت بازندگي" مفتخر خواهد شد!! خوشبختانه با هماهنگي انجام شده با متخصصين مؤدب ژنتيك، ايشان معتقد شدند كه بازندگي، همان برازندگي است، منتها براي انطباق‌ بيشتر با گفته‌هاي مشاور جوانفكر رئيس جمهور محترم، دچار جهش ژنتيكي موسوم به موتاسيون شده و كروموزوم "ر" خود را از دست داده است!

 

- در بحث سيمان به زودي توليد آن به 55 ميليون تن افزايش خواهد يافت و نزديک به 40 درصد افزايش توليد خواهيم داشت.

ضرب‌المثل: ديگران كاشتند و ما خورديم!

چهار سال تجربه‌ي شخصي‌ام در صنعت سيمان كشور، مي‌گويد در بهترين حالت وضعيت سياسي، اقتصادي و تكنولوژيكي كشور، به‌طور ميانگين احداث يك كارخانه‌ي سيمان از مرحله‌ي شروع مطالعات امكان‌سنجي تا بهره‌برداري از آن حداقل 3 سال، به طول مي‌انجامد.

ضرب‌المثل تكميلي: كار را كه كرد؟ آن كه تمام كرد!!

 

+ به علت وفور مطالب قابل گير در اين سخنراني، اين گير و دار ادامه دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 14:1  توسط رند عالم‌سوز  | 

در حاشيه‌ي اعلام نتايج برخي امتحانات و كنجكاوي ملت هميشه در صحنه، مي‌فرمايد:

 

يكي پرسيد: شيري يا كه روباه؟

به او گفتم: ببين! اي فرد گمراه!

يكي درّنده، آن يك نيز موذي‌ست

و ليكن  من  خرم !  الحمدلله!!!

 

+ در حاشيه‌ي درحاشيه‌ي فوق!!

با اين پست، پست‌هاي اين وبلاگ سه رقمي شد!! بابت اين هنرنمايي، از خودمان خيلي خیلی متشكريم(!) و يك كارت صدآفرين به آدرسمان ارسال مي‌كنيم!

 ...

 

بعد التحرير:

داستان‌نويس توانا و ارجمند، خانم شمیم استخری (صاحب وبلاگ گندمزاران خاموش)، در بخش نظرات اين پست، نقدي بر دوبيتي "شيري يا روباه" نوشته‌اند. ضمن سپاسگزاري مجدد از دقت و نكته‌سنجي ايشان، لطفا نقد مذكور + رفع و رجوع(!) رند عالم‌سوز را در ادامه‌ بخوانيد:

 

 

نقد خانم شمیم استخری :

برخی مفاهیم بی آنکه به آنها و دگرگونی معنای‌شان فکر شود، چنان محتوای قالبی و چسبنده‌ای یافته‌اند که هم دامان نویسندگان ما را می گیرند و هم شاعران را. چگونه می‌توان آن همه نارسایی‌های بیولوژیک انسانی را به حیوانی نسبت داد که هم قانون‌مدار است، هم اهل کار و هم مطیع و سر به‌راه. شاید وقت آن باشد که در برخی از نگاه‌هایمان نسبت به پدیده‌های معنایی پیرامون خویش، نگاهی مجدد بیندازیم. در بسیاری از فرهنگ‌های غربی، خر، جایگاه پر حرمتی دارد. این اسب است که جایش را در آن جا با الاغ عوض می‌کند، البته نه تا حد قالب‌گیری‌های فرهنگی ما. از چیزهایی که من می‌دانم «اسب خوانی» به جای «خرخوانی» آمده است و بس!

 

... 

 

خانم استخري عزيز!

از دقت نظرتان بسيار ممنونم.

در اين آشفته‌بازار مجازي كه غالب خوانندگان، متن‌ها را سرسري(ع!) مي‌خوانند، بي‌تعارف وجود دوستان دقيق، باحوصله و مطّلعي چون شما، مايه‌ي دلگرمي و خوشحالي است. اغلب اوقات از اينكه خوانندگان عزيز فقط در سطح مطالب باقي مي‌مانند و فرصت و مجالي براي تفكّر بيشتر ندارند (يا نمي‌خواهند داشته باشند)، دلخورم.

درجايي نوشته بودم:

"وبم را سرسري خواندي اگر، افتي به آساني ... به دام اشتباهاتي از آنها كه خودت داني!"

به نظرم فرصت محدود دوبيتي يا رباعي، از آنرو كه مجالي براي روده‌درازي‌هاي معمول در آن وجود ندارد، جاي آزمون و خطا نيست. هر كلمه مي‌بايست بار بخشي از هدف گوينده را به دوش كشيده و به مخاطب منتقل كند. تعبير زيباي كتاب مقدّس در باب "كلمه" را بياد بياوريم:

"و در آغاز کلمه بود و کلمه خدا شد"

 

به‌طور كلي و عمومي نقدتان را (در باب شستن چشم‌ها، جور ديگر نگاه كردن و اصولا بازتعريف مفاهيم و متغيرها و مواردي از اين دست)، مي‌پذيرم و با شما همداستانم! اما در اين مورد خاص، به نظرم صدق نمي‌كند. بازخواني دوبيتي ارتكابي(!) اين‌جانب، شايد گره‌گشاي اين اختلافِ برداشت باشد. شُكري كه در پايان شعر آمده، دقيقا بيانگر اين است كه "خر" با تمامي المان‌هايي كه خواننده (عام و خاص) از آن در نظر دارد، مورد اشاره است. فارغ از ارزش‌گذاري و پيش‌داوري راجع به ذهنيات خواننده نسبت به مثبت/منفي بودن اين عناصر.

آگاهانه، فرصتي –هرچند كوتاه- براي تعمق مخاطب در اين فضا تدارك ديدم كه احتمالا در پي آن، لبخندي حاكي از رضايت‌مندي (ناشي از نتيجه‌گيري دلخواه)، بر لبش بنشيند. تعابير متفاوتي در كلمه‌ي "خر" مورد نظر من و شما، مي‌گنجد كه مخاطب با اندك تعمقي به آنها دست مي‌يابد (كه شما به برخي از آنها اشاره كرده‌ايد) و اين خود لذت‌مندي مكاشفه‌ي وي را دو چندان مي‌كند. حتي برخي از اين تعابير در ادبيات شفاهي ما نيز حضور پر رنگي دارند و چه بسا جوك يا لطيفه‌هايي در اين باب نيز در ياد و خاطره‌ي خوانندگان رسوب كرده باشد.

 

انتقال انديشه در فرصتي محدود، كاري‌ست بس مشكل! اگرچه قلّه‌هاي ادبيات فارسي به كرّات از پس اين مهم برآمده‌اند، كه اگر برنمي‌آمدند، فلّه بودند (مثل حقير) نه قلّه!!

به هر تقدير، ميزان توفيق نگارنده در انتقال معاني مورد نظر و به چالش كشيدن موضوعات مستتر در اين شعر، موضوعي است مجزا، كه قاعدتا از خلال نظر خوانندگان اهل بخيه(!) كدهاي شناسايي وضعيت حاصل خواهد شد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 16:17  توسط رند عالم‌سوز  |