تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

با تشكر و اعتذار فراوان از فرهاد صفريان عزيز!

 

مي‌خواستم هووي تو باشم، خدا نخواست! 

سنگي درون جوي تو باشم، خدا نخواست!

 

از آن دقيقه‌اي كه شنيدم هلوخوري

مي‌خواستم هلوي تو باشم، خدا نخواست!

 

وقت خريد كردن تو ، بود آرزوم                     

سبزي فروش كوي تو باشم، خدا نخواست!

 

مي‌خواستم كه آينه‌ي دق شوم برات

شايد كه روبروي تو باشم، خدا نخواست!

 

هرچند من مخالف كافورم از ازل

مي‌شد كه مرده‌شوي تو باشم، خدا نخواست!

 

مي‌خواستم كه مجلس ختمي بگيرم و

در ختم، مدح‌گوي تو باشم، خدا نخواست!

 

خاتون شعر من بشوي گر تو، راضي‌ام

رو راست! چون كدوي تو باشم، خدا نخواست!

 

ظرفي براي آب؛ ولو آفتابه، جام ...

حاضر شدم سبوي تو باشم، خدا نخواست!

 

خونم بريز، از نظر من بود مجاز

آماده‌ام لبوي تو باشم، خدا نخواست!

 

گم شو! كه قادرم مدل "هاچ" تا ابد

سرگرم جستجوي تو باشم، خدا نخواست!

 

بسيار كار در نظرم بود ... ، ابتدا

مي‌خواستم هووي تو باشم، خدا نخواست! 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:46  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

دو سه روز پيش، يكي از دوستان عزيز اهل دل مشهدي به نام "داوود.ف" - كه قبلا در يك سفر عرفاني 8 روزه‌ به تايلند(!) با هم بوديم- به قصد قربت، راهي "دبي" بود. از آنجا كه در سفر به امارات متحده عربي، عيالات متحده نيز ايشان را همراهي مي‌نمودند، لازم بود كه برخي موارد، به ايشان گوشزد گردد تا از گزند زمانه مصون و محفوظ بمانند!

ضمن عذرخواهي از مرحوم حسين منزوي، غزلي در همراهي و راهنمايي ‌ايشان ( و ساير عزيزان اهل دل و ايضا اهل دلي‌دلي!) صادر فرموديم!

برخي از این توصيه‌هاي رندانه‌، ممكن است به كار بقيه نيز بيايد! (ر.ك. توضيح 2)

 

بسيار سفر بايد ... !

 

سفر بخير گل من! كه مي‌روي به "دبي"       

تو مي‌روي و مي‌آيد دلم تو را از پي

قرار بود كه با هم سفر كنيم، اما

                                                زدي تو زير قرار و شدي به سوي دبي

ببين! به جان تو اين فصل، فصل خوبي نيست     

هواي خوب دبي هست مال بعد از دي!

تو ممكن است نداني، ولي برادرجان!          

اگر تو "شانگ‌فه‌" باشي، منم خود "‌ليوبي"! 1

اگر براي تو عيبي نداشت الواطي               

بخور به ياد من آنجا هزار ليوان مي!

برو 2 "حيات الجنسي" براي "نايت كلاب"      

ولي مجردي آنجا برو، نرو با وي!

سري بزن به "هتل دلف" و "كاباره تهران"

يكي دو وعده غذا هم برو به سي.اف.كي3

اگر شنا هوست شد، برو "جُميرا بيچ"          

فقط مراقب خود باش، چون در آنجا گِي4 -

زياد هست و مي‌آيند دوره‌ات بكنند              

تو اخم كن و بگو: نه! بگو: نه! پي در پي!

به اين دليل كه زيباتري ز هندي‌ها   

گرفته‌اند تو را اشتباه با "وي‌جي"5!

بكوش تا نشود چشم و گوشت اصلا باز       

كه گوش تو نكند چرك و چشم‌هايت قي!

چنان‌چه بعد شنا ماند توي گوشت آب

                                                بكن به گوش خود انگشت و هي بكن لي‌لي!

اگر هواي خريد است در سرت، "مُرشد"       

برو، نه اينكه "سيتي سنتر" و نه "دي تو دي"

مواظب بدل جنس‌هاي اصلي باش

وگرنه فاتحه‌ات خوانده است آنجا، هي!

هواي جيب خودت را نگاه‌ دار آنجا                

بگو به همسفرانت، بكن با ايشان طي!

وگر كسي ز تو درخواست كرد سوغاتي       

بگو كه منتظرش باش! اگر بپرسد: كي؟!

بخند و پاسخ او را چنين بده: عجله             

نكن! مي‌آورم و مي‌دهم، دمِ گل ني!!!

...

توضیح واضحات:

1- شخصيت‌هاي عروسكي در "افسانه‌ي سه برادر"!

2- گفته باشم كه اگر رفتي، هرچه ديدي از چشم خودت ديدي‌ها! گردن من نيندازي! مگر كسي بگويد خودت را درچاه بينداز، مي‌اندازي؟!

3-  KFC

4- Gay شايد هم Guy !

5- آميتا باچان در فيلم "قانون"!

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 15:33  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

برخوردها مسبّب حذف خلاف شد؟!             يعني كه دشنه و قمه، كلا غلاف شد؟!

گفتند كه: اراذل بي‌رحم پايتخت                  نام و نشان منزل‌شان انكشاف شد

آغاز شد شب و عمليات، توامان                  بر نحوه‌ي مواجهه نيز ائتلاف شد

آمد يگان ويژه و گردن كلفت‌ها                     شد حال‌شان گرفته، چو وقت مصاف شد

يك عده از اراذل معروف مايه‌دار                     چون برق اين خبر بهشان تلگراف شد

بايد چه كرد؟! دست تغابن به سر زدند          مابين لات‌هاي محل اختلاف شد

آن عده‌‌شان كه مختصري عقل داشتند          تصميم‌شان فرار به اقصاي خواف شد‌

هركس گريخت يك طرف و جاهل محل           مشغول پاك كردن اطراف ناف شد!

آن يك به چاك جاده زد و نيمه شب گريخت     و اين يك به كوه رفت و به بالاي قاف شد!

سوراخ موش را دو سه ميليون تومان خريد    بهر نجات خويش، فرو در شكاف شد

و آن گنده‌لات يكه‌بزن كاو نزد به چاك             شد جلب آن زمان كه به زير لحاف شد

پالان به‌دوش و پاي برهنه، ميان شهر           - پالانش البته مدل دست‌باف شد-

بر گردنش حمايلي از آفتابه داشت               چون سينه‌ريز بود و بهايش گزاف شد۱

 آب زلال داخل آن آفتابه بود                          عُق زد ز بس، نهايتا آبش مضاف شد!۲

 وقتي رسيد پاي چلاقش به محكمه              لب باز كرد و پر ورق اعتراف شد

البت(!) به سادگي كه نمي‌كرد اعتراف          تغيير رأي داد چو باتوم شياف شد!

فحش و فضيحت و تس و تيپا جواب داد          هرچه شرور بود، بري ز انحراف شد

هركس مخلّ امنيّّت اجتماع بود                   آدم شد و دهن مهنش(!) صاف صاف شد!

گشتند تار و مار اراذل، شبيه سوسك           و اين حمله هم ملقب به "پيف‌پاف" شد!

...
حجم خلاف و جرم پس از ختم طرح فوق       كمتر نشد كه هيچ، دوچندان اضافه شد

 

* ضمنا اگر مايل بوديد در همين راستا مجددا بخوانيد: برخورد از نوع اول ، یک جور قند مكرر (كه با لهجه‌اش مي‌شود گند مكرر!)


       -۱-


بر گردنش حمايلي از آفتابه داشت...چون سينه‌ريز بود و بهايش گزاف شد

 

 

        -۲-

 

آب زلال داخل آن آفتابه بود ... عُق زد ز بس، نهايتا آبش مضاف شد!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:11  توسط رند عالم‌سوز  | 

نقد و نقبي بر غزل عشقولانه‌ي  مرد رند

 

گنجشك‌هاي مست از طعم لبت

بلبل شدند از بس‌كه شهد‌آلود بود

 

"توارد" از آن دست مسائلي است كه گاهي گريبانگير شعرا مي‌شود. نوعي واردات شعر! بديهي است كه اين واردات و صادرات نيز تابع قوانين شرعي و شعري خاصي مي‌باشند. يكي‌اش اين كه يك مضمون، بيت يا تصوير مشابه بايد همزمان به ذهن دو شاعر خطور كند و آنها هم سرضرب آن را مكتوب و منتشر نموده و به سمع و نظر دو شاهد عاقل و بالغ برسانند.

پيشتر كه رسانه‌هاي مدرن و سريع‌السير امروزي وجود نداشت، توارد اغلب محل اشكال و مرافعه بود. امروزه هستند اساتيدي كه آنلاين شعر مي‌سرايند و تشنگان آثار خود را سيراب مي‌نمايند. لذا در عصر تكنولوژي كه فاصله‌ي بين زمان سرايش اثر تا زمان انتشار آن به حداقل رسيده است، "توارد" به يكي از غامض‌ترين مسائل مملكتي تبديل شده كه حل آن از مسأله‌ي فيثاغورث نيز سخت‌تر است. شده است قوزبالاقوز!

عرض كرديم كه قوانين واردات و صادرات لازم‌الرعايه هستند. منتها بعضي بزرگان كه در امور شعري - علي‌الخصوص شعر "ارز"شي- سر رشته دارند، به لحاظ پاره‌اي مسائل مالياتي، چندان دربند تكميل اظهارنامه گمركي جهت ابيات وارداتي نمي‌باشند. منجمله ايشان، كه اصلا و ابدا تصميم ندارد به اين شعر شاملو (به‌عنوان منبع الهام) اشاره كند كه: "بوسه‌هاي تو / گنجشكان پرگوي باغند!"

شاملوي بيچاره كه دستش از اين دنيا كوتاه است و نمي‌تواند يقه‌ي اين شاعر مفت‌خور را بگيرد! اما "بهمن قبادي" كه حي و قايم است. روز روشن برداشته از روي عنوان فيلم وي (زماني براي مستي اسب‌ها) كپي و در يك حركت ايذايي گنجشكان بي‌نوا را اسير و گرفتار كرده ‌است.

از سوي ديگر به‌نظر مي‌رسد كه ايشان در لايه‌هاي پنهان اين بيت، به اين افسانه‌ي معروف نظر دارد كه: گنجشك هزار تا جوجه مي‌آورد كه يكي‌اش بلبل مي‌شود. في‌الواقع وجه تمايز بيت فوق‌الذكر با شعر شاملو نيز همين‌جاست. اين يعني اعتلاي افسانه و تكميل كار ناتمام شاملو كه از اين بابت دستشان درد نكند! اما اين چه جور شرابي است كه گنجشك‌هاي يك‌لاقبا را آن‌چنان مست و لايعقل مي‌كند كه دچار توهم خود كم بلبل‌بيني شوند؟!

شاعر گران‌مايه، اگر ذره‌اي به آخر و عاقبت اين بيتش فكر مي‌كرد، به اين نتيجه مي‌رسيد كه: اگر اسب‌ها مست كنند، لابد طاقت خوردن 80 ضربت تازيانه را دارند، اما اين گنجشكان بي‌نوا، جانشان كجا بود كه گنجايش(!) حد شرعي شرب خمر را داشته باشند؟!

اين‌گونه ابيات حاوي كلمات تحريك‌آميز، به‌نوعي نقض غرض نيز محسوب مي‌گردند. تا آنجا كه ما شنيده‌ايم*، آن دسته از مسكرات كه باعث مست شدن هرگونه تنابنده‌اي (اعم از گنجشك يا اسب!) مي‌شود، تلخ و بلكه همچون ذغنبوت مي‌باشد. حالا اين چه اصراري است كه شاعر مي‌خواهد طعم آب‌دهان محبوب خويش را به شرابي شهدآگين (و در اينجا شهدآلود!) تشبيه كند، الله اعلم! بازاريابي مسكرات و منكرات در روز روشن؟! استغفرالله ربي و اتوب اليه.

ضمنا ما تا كنون فكر مي‌كرديم شهد و شيريني چيزهاي خوبي هستند. اما به‌نظر مي‌رسد كه ايشان به‌دليل ديابت مزمن و مرض قندي كه دارد، دشمن هرجور شهدي است كه آن را آلوده فرض مي‌كند.

....

*توضیح: هرگونه گناه و فرجام ناشي از آزمايش و بررسي صحت و سقم اين موضوع توسط خوانندگان فهيم اين وبلاگ، به گردن گوينده و آزمايش‌كننده مي‌باشد. ما بي‌تقصيريم! شنيدن كي بود مانند خوردن!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:50  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

بانوی صدا "مهستی" ما بوده است

وآن حنجره ی خسته کنون آسوده است

گفتند: فقط صداست که می ماند

MP3 صدای وی موجود است!

 

بانوی صدا و نغمه های جاوید

شاید نتوان تو را قناری نامید

این شانس فرشته هاست کآواز تو را

مجانی در "بهشت" خواهند شنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:13  توسط رند عالم‌سوز  | 

براي دوست عزيز جلال سمیعی 

ديگران هم مي‌توانند بخوانند و حالشو ببرند!

 

اي رفيقي كه چاق هستي تو         قد نصف اتاق هستي تو

خواستگاري كه مي‌روي يك‌بند         فكر مهر و طلاق هستي تو

"تنگ‌چشمان نظر به ميوه كنند"       در پي كل باغ هستي تو

سخت جاني، چو "بود اسپنسر"      شاق مالا يطاق هستي تو

شايعاتي شنيده‌ام، گويند:              با "رابين‌‌هود" اياق هستي تو

با رفيقش، جناب "جان كوچولو"        گوييا باجناق هستي تو!

تو "ممل امريكايي" مايي                 عاشق قالپاق هستي تو!

پيش مشت تو هيچ باشد گرز           عين چوب و چماق هستي تو

از پلي‌ تكنيك آمدي بيرون                 زيرك و قالتاق هستي تو

مدعي گر بياورد زپرشك                   دائم الجفت و تاق هستي تو

راديو با تو مي‌شود روشن                در حقيقت چراغ هستي تو

در "جواني به وقت فردا" نيز               بهترين اتفاق هستي تو

طنز تو غرق مي‌كند ما را                  مثل يك باتلاق هستي تو

 

----

تکمله دوستان و ارادتمندان:

 

یه ارادتمند (به هر دوطرف؟!):

مطمئنی که واقعا با او                یک دل و یک سیاق هستی تو!!؟

طنز تو اشک را در اورده              مثل پوس پرتلاق هستی تو

توضیح : پوس پرتلاق = همان پوست پرتقال است در زبان کودکانه ی دری!

 

ابن محمود:

شعر، اي همدم قديمي من          قار قار كلاغ هستي تو

زير دندان صبر ساييدي                باجناق سماق هستي تو

از خودم دور مي شوم هر روز        قاتل اشتياق هستي تو

لااقل چند روز لاغر باش               بيش از اندازه چاق هستي تو

 

ایضا یه ارادتمند :

پیش این طنز های لوس و خنک      قند و چایی داغ هستی تو

چون که ما را گرفته ای تحویل          تا ابد چلچراغ هستی تو!!

 

محمد جاوید :

گرچه حشو است لفظ "هستی تو"     لیک نیکو به دل نشستی تو

من همان حشو را کنم تکرار              لایق چند ناز شستی تو

شعر چاقت به دل نشسته ولی          قافیه را ولش، خودت چاقی؟؟؟


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:3  توسط رند عالم‌سوز  |