تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ ي نطنز

اصولا هرچیز خوردنی جامدی را باید جوید و بعد فرو داد؛ درغیراین صورت باعث مشکلات بعدی می‌شود که دل درد و دل پیچه کمترین آنهاست. پیشترها قرص‌های ملینی در داروخانه‌ها موجود بود که مشکلات مزاجی را درحداقل زمان، حل و منحل مي‌كرد. طبیب تا نگاهی به رخساره و زبان سفید بیمار (که نشانی از بارداری و سنگینی معده بود) مي‌كرد، فورا حواله‌اش مي‌داد به این قرص‌های ریز زرد رنگ که دو عدد از آنها، فیل را از چهار دست و پا می‌انداخت. به این قرص‌ها؛ قرص‌های ضد بار نیز می‌گفتند.

مصراع: رنگ رخساره خبر مي‌دهد از سر درون!

تا آنجا که خاطر شریف ما اجازه مي‌دهد، برای کودکان بدطبعی که از خوردن قرص سر باز می‌زدند، قرص‌های جویدنی و مکیدنی ساخته شده بود. با تجربه و درآمدی که از تولید و فروش این گونه قرص‌ها نصیب شرکت‌های دارویی شده بود، شرکت‌های مذکور به صرافت تولید سایر داروها به اشکال دلچسب‌تر و دوست داشتنی‌تر افتادند.

پس از تجربه موفق جایگزینی محلول‌های (حال به‌هم‌زن) دهان شویه با آدامس‌های خوش‌بو کننده دهان؛ در پیشرفته‌ترین تولیدات دارویی، آدامس‌های ضدبارداری نیز به بازار می آید.

به گزارش ایسنا و چند خبرگزاری دیگر، یک شرکت آمریکایی برای کمک به بانواني که تمایلی به استفاده از قرص‌های ضدبارداری ندارند، دست به ابتکار جالبی زده و گونه‌ای آدامس ساخته که با طعم و مزه‌ای دوست داشتنی، مانع بارداری می‌شود. (ر.ک. خبرگزاری مهر (!) و روزنامه جام جم به نقل از ایسنا- مورخ ۲۷ آذر ۸۵)

از آنجا که معمولا این نوع آدامس‌ها، قبل از خواب جویده می شود، باعث خوشبو شدن دهان مصرف‌کنندگان می‌گردد و در تلطیف فضا و تحکیم روابط عاطفی خانواده نقش موثر و غیرقابل انکاری دارد. لذا پیش‌بینی می‌شود که آدامس‌هاي مذكور، به شدت مورد استقبال قرار گیرد.

پیشنهاد: قرن اخیر، قرن مشتری‌گرایی است. به شرکت‌های تولید دارو اکیدا توصیه می‌گردد كه گوش خود را باز نمایند و با شنیدن صدای مشتری، در جهت خواسته‌های مشتریان حرکت کنند. در همین راستا(!) پیشنهادهای ذیل نيز ارائه می گردد:

1- به جهت شناسایی آدامس‌های دارویی از نوع غیردارویی (تمایز دوغ و دوشاب)،این‌گونه آدامس‌ها، به رنگ متمایزی از سایر آدامس‌ها (مثلا فسفری) توليد گردد.

2- بر روی جعبه آدامس مذکور، جمله "از دسترس کودکان و آقایان(!) دور نگهداشته شود"، درج گردد.

3- برای خاموش کردن صدای بچه‌ها در مواقع ضروری، همراه هر بسته آدامس ضد بارداری یک بسته آدامس بادکنکی به خریداران هدیه گردد.

4- به جهت رعایت اخلاق و عفت عمومی و همچنین جلوگیری(!) از اشاعه اعمال ناپسند، جویدن این آدامس‌ها در ملاء عام ممنوع گردد.

بیت پیشگیرانه: شود ممنوع در وقت اداری     آدامس از نوع ضد بارداری!

5- بر روی جعبه، همچنین عبارت "غیرقابل تعارف" درج گردد. به شرطی که مصداق این بیت نگردد که:

ضرب المثل بی قافیه:

نه خود خورد، نه کس(به فتح ک!) دهد      گنده (به فتح گ!) کند به سگ دهد!

۶- ای کاش آدامس‌ها را زودتر به بازار می‌رساندند. در کنار فروش تخمه و آجیل و هندوانه شب یلدا، خوب فروش می‌رفت! 

 

در حاشیه: یلدایتان مبارک!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:40  توسط رند عالم‌سوز  | 

در ادامه پست اول مبحث "شیرین افزایش جمعیت و فواید آن":

 

7- افزایش اقلام سبد خوراک خانواده‌ها: کشورهای پرجمعیت، از هیچ ماده خوراکی نمی‌گذرند. از این طریق ضمن حفظ منابع غذایی، تنوع بیشتری در ذائقه مردم بوجود می‌آید. در هند و چین، حیواناتی مثل خرچنگ و ملخ نیز خورده می‌شوند. به این ترتیب با تنظیم خانواده‌ي ملخ‌ها به شکلی منصفانه، هم مزارع از خطر هجوم ملخ‌ها مصون می‌مانند و هم نیاز به دفع آنها با روش‌های شیمیایی (که به لحاظ زیست محیطي مضرند) نمی‌باشد. ارزش غذایی انواع ملخ که از غلات تغذيه می‌کند، کمتر از خود غلات نیست. بشرطی که در هنگام طبخ، خیلی سرخ نگردد. (مثل چیپس!)

8- افزایش شغل و درآمد ملی: با افزوده شدن منابع غذایی جدید به سبد غذای خانوارها، کارخانجاتی برای تولید و فروش چیپس ملخ و ژامبون خرچنگ نیز پا به عرصه می‌گذارند که در رشد صنعتی و کاهش بیکاری جوانان نیز تاثیر مثبتی دارند. به همین منوالGDP  و GNP مملکت نیز رشد خواهد کرد.

9- توسعه‌ي صنایع کپی‌سازی: با افزایش تعداد جمعیت، بازار کپی‌سازی صنایع نیز رونق بیشتری می‌یابد. صنعت کشورهای پرجمعیتی مانند پاکستان و چین، از بس رشد کرده و فتوکپی محصولات سایر کشورها را با قیمت کمتر از آنها تولید نموده که مردمش به این عمل عادت کرده‌اند و در تولید مثل، واقعا توليد مثل نموده و قاعده کپی برابر اصل است را رعایت می‌نمایند. از این رو اکثر مردم این کشورها، قیافه مشابهی با یکدیگر دارند!

10- توسعه‌ي فرهنگ و هنر: با افزایش تعداد آدم های باحال، هنر و صنعت سینما نیز دچار تحول و دگردیسی عظیمی‌ خواهد گردید. مگر ما چه‌مان از هندی‌ها کمتر است که روزی 20 فیلم می‌سازند؟! مطابق اسناد تاریخی که اظهار می‌دارند: "شکرشکن شوند همه طوطیان هند ... زاین قند پارسی که به بنگاله می‌رود!" لذا با قطع صادرات قند پارسی به بنگاله، این توانایی را پیدا می‌کنیم که با حال و هنری- که نزد ایرانیان است و بس- صنعت سینمای‌مان را نیز توسعه داده و "بالیوود" و "هالیوود" را در یک اقدام متهورانه، آچمز نموده و "حالیوود"ی برپا کنیم که بیا و ببین!   

11- افزایش وزن و اعتبار بین‌المللی: چین با یک میلیارد و خرده‌ای نفر جمعیت، در توازن بین‌المللی نقش انكارناپذيري دارد. بطوری که اگر مردم "چین و ماچین" اراده کنند و در یک آن همه با هم به هوا بپرند، (و يا كارهاي ديگري انجام دهند) قطعا در حرکت وضعی و انتقالی زمین و گردش شب و روز، تغییرات اساسی پدید می آید و زمین از مدارش خارج می‌گردد. لذا به همین دلیل در مجامع بین‌المللی، به "چین" حق وتو داده شده است! لذا اگر تعداد جمعیت کشور ما نیز به اندازه‌ي چین شود، ما نیز صاحب حق وتو می‌گردیم. آن وقت انرژی هسته‌ای (كه حق مسلم‌ ماست) روی شاخش است.

12- رشد دموکراسی و توسعه همه جانبه: با افزایش تعداد جمعیت کشور، به تعداد بیشتری نماینده برای حضور در مجالس قانونگذاری، نیاز خواهیم داشت. در این حالت علاوه بر "مجلس دانش آموزی"، دارای مجالس عوام، خواص، سنا و مجلس مسن‌ها نیز خواهیم گردید که گامی دیگر در جهت توسعه دموکراسی و بوروكراسي خواهد بود.

 

عجالتا همين دوجين دليل كافي است. بقيه‌ش باشد براي بعد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:0  توسط رند عالم‌سوز  | 

يا: قونيه قونيه، چرا نمي‌آييم!

از آنجا که ما آدم مهمی بوده و هستیم و کشکی و کتره ای کاری نمی کنیم، نرفتنمان به قونیه نیز حکما دلایل و بیناتی دارد. هرچند که دلمان نمی خواست اینها را روی دایره بریزیم ولی دیدیم اگر ما نریزیم، ممکن است دیگران بریزند! و این برای رند عالم سوز (جاهل سابق) افت دارد! فلذا چند راس(!)، آس اساسی را كه باعث شد تصميم قرمز فوق را بگيريم، محض خاطر گل روی شما، رو مي‌كنيم:

1- مسير نامطبوع: برگزاركننده‌ي تور شاعران گرامي، با شعار محوري "در مسير قونيه از آنكارا بايد گذشت"، مسيري را انتخاب كرده كه از شهرهاي استانبول و آنكارا مي‌گذرد. و چون اصولا ما با آن‌كارا (يعني آن‌كارها) ميانه‌ي چندان خوبي! نداريم، لذا عطاي آنكارا را به لقايش بخشيديم.

بينه محكمه‌پسند: "شاعران كاين جلوه در استان و كشور مي‌كنند ... چون به قونيه روند، آنكار ديگر مي‌كنند!"

2- نوستالژي خاطرات استانبول: آه اي استانبول! اي عروس دورگه‌ي اروپايي-آسيايي! تو چقدر خاطره برانگيزي! همي يادم آيد ز عهد صغر، كه سيب‌زميني استانبولي را جاي سيب‌زميني پشندي در آبگوشت ريخته بودم و چه كيفي داشت پس‌گردني‌هاي مترتب بر آن عكس العمل! آه اي 4 راه استانبول! آه اي عصرهاي دل‌انگيز كافه نادري! كجاييد؟! آه اي بوي قهوه‌ي سرگردان عصرگاهي همان‌جا! آه اي مادر عروس شهرهاي جهان! چون استانبول برايم تداعي‌گر اين خاطرات رويايي! است، نياز به خاطرات جديد ندارم كه مي‌شود قوز بالا قوز.

3- عبور از مسير گمرك: براي رسيدن به مولوي بايد از چراغ‌هاي سبز و قرمز گمرك عبور كرد! هنگام عبور از گيت بازرسي گمرك، با اينكه معمولا چيز(!) خاصي همراه ندارم، دل و جانم مي‌لرزد! چرا كه بعد از گمرك، ميدان اعدام است كه مو بر تن شاعر جماعت سيخ مي‌كند. منِ بيدل، مرض دارم بروم خودم را ببازم؟!

4- حضور در مراسم جدي طنز كشور: از آنجا كه تاريخ رفت و برگشت كاروان شاعران به قونيه، مصادف است با برگزاري اولين مراسم ختم طنز مكتوب (كه سوم دي برگزار مي‌گردد)، در حلقه‌ي رندان و شب شعر طنز شكرخند، لذا از رندي به دور است كه در اين 3 مراسم حضور بهم نرسانيم! خبر واثق داريم كه ساير رندان از جمله اعزه طنازان: دكتر تركي و ناصرخان فيض (حفظهم الله) - كه قرار بود به‌ترتيب ديلماج و راه‌بلد كاروان اعزامي باشند- در يك اقدام هماهنگ، در اين باب به ما تاسي كرده و از رفتن به قونيه انصراف داده‌اند. اجرشان با برگزاركنندگان جشنواره‌!

5- محاسبات عددي: دو دو تا؟ چهارتا! شكسته‌نفسي ما زبانزد خاص و عام است، اما دوست و دشمن در مقابل آثار ما –كه برگزاركنندگان مراسم به اصرار(!) از ما گرفته‌اند- سر تعظيم فرود آورده‌اند. خشكه كه حساب كنيم، 4 سكه مي‌شود 600 تومان ناقابل!  (600=150*4) ، اگر 200 توماني را هم كه بابت تور بايد بسلفيم را در نظر بگيريم، مي‌كند به عبارت 800 هزار تومان! در سفر با شاعرجماعت هم – خاصه كه شعر هسته‌دار هم گفته باشند- كه نمي‌شود رندبازي درآورد! وقتي مي‌شود با 300هزار تومان قونيه را از طريق تورهاي غيردولتي فتح كرد، چه كاري است آدم پول بيت‌المال را حرام كند؟ 500 تومان مابقي را هم مي‌گذاريم سر فرصت مي‌رويم آنتاليا و مارماريس و آسكاريس و غيره!

6- جايزه، جايزه، ما داريم مي‌آييم: آن زماني كه جدي شعر مي‌گفتم، به‌دليل حجب و حياي ذاتي و افراطي، در مراسم ختم و دريافت جايزه‌ي جشنواره‌اي حاضر نشدم. دوست نازنيني جايزه‌ي مرا گرفت و رفت آنجا كه نادر رفت! (كافه نادري را زير رو كردم و نيافتمش!) اكنون كه به مقام رندي ارتقاء يافتيم، جايز نيست كه از يك سوراخ، 2 بار گزيده شويم. لهذا مثل آدم مي‌رويم و جايزه‌مان را مي‌گيريم، پيش از آنكه هپلي هپو شود! "چرا شاعر كند كاري كه افتد در گرفتاري؟!" 4 سكه زر كه شوخي‌بردار نيست! ميان شاعران معروف است كه:

بيت جايزه‌دار: عنان جايزه‌ات را به دست غير مده .... كه جايزه طلبيدن كم از گدايي نيست!

7- پرهيز از شلوغي: احترام مولانا بر ما فرض است. اما اين دليل نمي‌شود كه خودمان را در اين برهه‌ي حساس زماني و شلوغي آنجا- كه سگ صاحبش را نمي‌شناسد- به گرفتاري بيندازيم! شاعر جماعت دنبال خلوت است نه جمعيت! وقتي مي‌گويند: در يك روز 7000 نفر از موزه قونيه بازديد مي‌كنند، مرض نداريم كه اين پيكر نحيف ني‌قلياني را به رنج و تعب واداريم و خودمان را پامال سم ستوران كنيم! "خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است؟"

8- مخالفت عيالات متحده!: باخبر شديم شاعران دلسوزي، كه طاقت و جرات دوري از خانواده را نداشتند، ضمن تحصن در مقابل دفتر موسيقي (برگزار كننده تور) اعلام كردند: "اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي ... دعوت نشود يارم، من نيز نمي‌آيم!" درنتيجه مقرر گرديد بيدلان مذكور، به همراه خانواده به اين ماموريت طاقت‌فرسا اعزام گردند. ضعيفه‌ي رند عالم سوز چو اين بشنيد، فرمود: قونيه هم شد خارجه! مردم زن و بچه‌شان را مي‌برند سواحل قناري و شامپانزه‌ليزه! حاشا و كلا كه بيايم! تو هم اگر بروي، خونت پاي خودت است!

۹- محفوظ ماندن نام و نشان رند عالم‌سوز: اين يكي آخرشه! رندي كه به يك اشاره‌ و گوشه‌ي چشمي، لو برود و پته‌ي خود را آب بدهد كه رند نيست! آنهم از نوع عالم‌سوزش! پاسپورت، (علي‌الخصوص ويزاهاي مندرج در آن) مثل ناموس آدم است كه نبايد چشم نامحرم به‌ آن بيفتد! مصلحت بيني در اين فقره از نان شب هم واجب‌تر است!

۱۰- كسي دعوتمان نكرد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 16:32  توسط رند عالم‌سوز  | 

رای شما به مثابه طلا، با ارزش و قیمتی است. به رایگان (!) از دست مدهیدش. به طلایی ها رای دهید تا مصداق این شعر نباشید که: "حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی!" لذا به کسانی رای بدهید که:

الف- ثابت کرده باشند نفرات اول و طلایی هر میدانی هستند.

ب-  مثلث زر، زور و تدبیر را دارا باشند.

۱- سردار مرتضی طلایی:

-          در امور اداری و انظباطی سر رشته دارد. فرماندهی ش حرف ندارد، اگر برایش حرف در نیاورند.

-          از اوان کودکی و در ادامه حتی در دوران خدمت سربازی، به "پا طلایی" معروف بود!

-          قابلیت دفع فتنه سیاکاران و آشوبگران را در شهر و برزن و کوی (علی الخصوص از نوع دانشگاهی ش) دارد.

-          توانایی پیشگیری از بروز مجدد اغتشاشات، کتک کاری و اصابت قندان و جاسیگاری به فرق سر اعضای شورای شهر را دارد.

-          مورد تایید حافظ نیز هست. آنجا که فرمود: "گفت  آن یار کز او گشت سردار بلند ... جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد". کلمات سیاه شده اشارتی است به اجزا و ابزار کار سابق ایشان.

-          اسمش (مرتضی) نشان می دهد که راضی است به رضای خدا و خلق خدا.

-          در این خرابی بازار و کسادی طلاجات اعم از ورزشی، ارزشی و غیره، حضور سردار طلایی در شورای شهر ذیقیمت(!) است.

طناز و رند است. وگرنه در شب شعر طنز "در حلقه رندان" چه می کرد!

2- رسول خادم:

-          ورزشکار است و ورزش باعث می شود آدم از کجروی ها دور بماند.

-          نشان داده که اسما و رسما به مردم خدمت می کند.

-          اصولا شرقی و بچه رسالت است! و الا اسمش رسول نمی بود! این که در غرب تهران ورزشگاه زده، پارادوکسی است که باید به زودی تا فصلش نگذشته، زودی حل و فصلش کند.

-          به رسالتش مبنی بر خدمت به مردم وفادار است.

3- هادی ساعی:

-          ورزشکار و بچه مثبت است.

-          از اسمش معلوم است که هدایت کننده غافلین است.

-          از ضربات محکم مشتش برای کوبیدن به دهان یاوه گویان شرق و غرب به نحو احسن استفاده خواهد کرد.

-          لگدهای جانانه اش به اسافل پر رویان (نه پری رویان) حواله خواهد شد و روی آن ها را کم خواهد کرد.

-          همچون سردار طلایی، از اوان کودکی به پا طلایی معروف بود!

-          ساعی است و پشت کار خوبی دارد. این مطلب را در مسابقات به همه نشان داده است!

4- علیرضا دبیر:

-          کشتی گیر قابلی است.

-          زیر گیری هاش حرف ندارد! به این ترتیب کسی را توانایی زورگویی به وی نیست.

-          باسواد و تحصیل کرده است.

-          مدیرعامل یک شرکت خیلی مهم است.

-          به مشکلات دبیران واقف است.

-          می تواند دبیر کل شورای شهر و در ادامه دبیر کل سایر جاهای کم اهمیت تری مثل سازمان ملل نیز بشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 17:54  توسط رند عالم‌سوز  | 

گذشت آن زماني كه شاعران، براي مفيوض شدن، بسرايند: "شعر در وصف باد مي‌گوييم ... صله از كيقباد مي‌گيريم". سابق بر اين شاعران رنجور، مي‌نشستند خودشان را جر مي‌دادند تا مديحه‌اي بزايند و از قِبَل خوش‌خدمتي، ناني به كف آرند (و به غفلت نخورند) تا در تنگناي زندگي كف نكنند.

شعر امانتي است الهي كه آسمان زيرش زاييده است! تنها شاعران گردن‌كلفتي همچون حافظ، ساعد باقري و مرحوم منزوي از پس حمل و نقل آن بر‌مي‌آيند (ديگران بيهوده زور مي‌زنند!). الانه دوره‌ي است كه "هنرمند قدر بيند و بر صدر نشيند"! دوره‌اي است كه صاحبان حِرَف و بنگاه‌هاي اقتصادي و غيرانتفاعي نيز دربه‌در دنبال شاعران چشم و دل‌سير مي‌دوند تا دو بيت مديحه (بخوانيد آگهي منظوم) و يا چند سير تِرانه! (به قول مرحوم صلاحي) از دهان گهربار ايشان بدر آيد. شاعران بيچاره كه "رند عالم‌سوز" نيستند! به صله‌ي ناقابلي راضي‌اند به رضاي خدا. لذا از همين‌جا پيشنهاد مي‌نمايم كه وزارت علوم، با افزودن درس 4 واحدي "ادبيات اقتصادي" به دروس دانشكده‌هاي ادبيات، از اين خسران عظيم پيشگيري نمايد. (حق‌الثبت پيشنهاد محفوظ است. شخصا در اسرع وقت، به تفصيل بيشتر اين پيشنهاد را پي خواهم گرفت).

در تبليغات انتخاباتي، تعبير "رايحه[ي] خوش خدمت" را ديدم كه خيلي شاعرانه است. قاعدتا بايد شاعري اين تعبير را (به نرخ ارز روز) به كانديداها وام داده باشد. اي بيك پي خجسته كه داري تو بوي دوست!

از آنجا كه به نقل از روابط عمومي شركت خوشبوي بيك، "فقط بيك مثل بيك مي‌نويسد"، خوب است شركت بيك ضمن پذيرش اسپانسري كانديداهاي محترم صاحب شعار مذكور، از شاعرش نيز با اعطاي مجموعه 4 رنگ خودكار بيك، تقدير و تشكر نمايد. همچنين مجموعه‌ي 24 رايحه‌‌ي عطر "بيك" را نيز به كانديداها اهدا نمايد تا هنگام خدمت‌رساني، خوشبوتر باشند.

بسكه در خدمت به خلق خدا                   از عرق خيس شد سراپامان

مي‌توانيــم ادعـــــــــــــا بكنيم                   بوي خدمت گرفته اعضـامان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 9:15  توسط رند عالم‌سوز  | 

دوباره آمدم با سعي كافي ... بگويم آنچه بايد گفت، صافيفعلا از خفقان گرفتن منصرف شده‌ايم و تصميم گرفته‌ايم كه خودمان را به يك متخصص روده درازي نشان بدهيم تا اين روده‌ي صاب‌مرده را قدري كوتاه كند! همه چيزي درازش خوب است الا روده! تا بوده همين بوده! لذا از همين‌جا عرضه مي‌داريم كه:

"ابن محمود! – كه خوش خاطر ما را مي‌خواست-

چون كه حق گفت، جدل با سخن حق نكنيم!"

و از بوالفضول نازنين، هم - كه مي‌خواست با دو بيت زير، پير ما را در بياورد!- خواهش مي‌كنيم به جوانيِ پيرِ ما ببخشايد!

"پيرتان گفت که کم بنويس وبيش بخوان
آفرين بر هنر دوخت پاپوشش باد!
پيرتان گفت - نه آن پير، یکی پیرترش! -
هر که تعطيل کند ؛ لعنت ما نوشش باد!"

حالا بياييد با هم دعا كنيم كه:
ابن محمودا! ما به گیر تو جوانی داده‌ایم! ... گیر خود از ما دریغ مدار! که گفته اند:
" اگر با دیگرانش بود میلی ... به من بهر چه می گیرید لیلی؟!" (می گیرید! = گیر 3 پيچه می داد!)

قطعه:  این گفته که فرمود به ما، پیر خرابات
            از بس كه شكر داشت، نهاديم(ش!) به قندان

            خنديد و چنان گفت كه ما نيز بخنديم
            احسنت به اين پير، به اين سيدِ خندان!

             کوچک‌تر از آنیم که شوخی(!) بنماییم
             رندیم و نصیحت بپذیریم ز رندان

             البته - جسارت نشود - قاعده اين است:
             هرگز نرود ميخ فرو ... داخل سندان!

لازم مي‌دانم از لسان خودم، از همه‌ي دوستان و آشناياني كه از راه‌هاي دور و نزديك قدم رنجه فرمودند و كوتاهي نكرده و ما را دلداري دادند، (ر. ك. به اينجا) سپاسگزاري نمايم. از اينكه به جهت شدت تاثر و تالم روحي قادر به پاسخ‌گويي درخوري نبودم، سخت پوزش طلبيده و اميدوارم كه خدا جوابتان را بدهد! انشاءالله در شادي‌هايتان جبران كنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 12:54  توسط رند عالم‌سوز  | 

زبان بريده به كنجي نشسته، صم بكم عمي فهم لايعقلون

 

         پیر ما گفت که کم بنویس و بیش بخوان

         آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 13:21  توسط رند عالم‌سوز  | 

عموما، آدم‌ها با تغییر مشکل دارند و با توجه به قانون فیزیکی اینرسی (که به لَختی یا ماند نیز معروف است)، نمی‌خواهند از وضعیتی که در آن قرار دارند به سادگی تغییر حالت بدهند، مگر اينكه سمبه پرزوري پشت‌شان باشد. لذا با هر پیشنهاد تغییری از زاویه‌ي منفی و انتقادی برخورد می‌کنند. اما اگر این تغییر در مورد تغییر چهره و درجهت زیباسازی صورت (نه سیرت) باشد، بعضا حتی از لَختی نیز فراتر رفته و به لُختی روی می‌آورند و روی هنرپیشه‌ي فیلم "تغییر چهره Face Off" را نیز سفید کرده و به طرفه‌العینی، هیئت و هيبت خود را عوض می‌نمایند. حتی در این زمینه حاضرند انواع مصائب را تحمل نمایند. کبودی و ورم زیر چشم و باد دماغ در عمل جراحی زیبایی بینی، به "مصائب شیرین" معروف است. از قدیم الایام گفته اند که: بکشید و خوشگلم کنید.

افراد با دیدن یک لیوان که تا نیمه از آب پر شده است، دو دسته می‌شوند: یک دسته نیمه‌ي خالی لیوان را دیده و پسندیده و دسته‌ي دیگر (که ما نیز جزو آن دسته، یعنی این دسته می‌باشیم) نیمه‌ي پر لیوان را می‌بینند. "افزایش جمعیت" از آن دسته بحث‌هاست که اقوال درباره‌ي آن مختلف و به شدت متناقض است. دوست و دشمن در این باب بسیار سخنسرایی و قلمفرسایی کرده‌اند، نمی‌خواستم خود و شما را مجددا به زحمت بیندازم. اما از آنجایی که مزایای این تغییر از برخی اذهان و اقلام (قلم‌ها!) مغفول مانده است، قبول زحمت نمودم تا در یک جستارگشایی مختصر، برخی نکات تاریخی و فوائد "افزایش جمعیت" را یادآوری نمایم:

 

1- کاهش هزینه‌ي سرانه خانوار: یک زوج چه دارای فرزند باشند چه نباشند، نیاز به تامین مسکن مناسب دارند. چنانچه هزینه تامین یک مسکن متوسط را 300 هزار تومان در ماه فرض نماییم، برای یک خانواده 2 نفره، سرانه تامین مسکن 150 هزار تومان خواهد بود. با داشتن یک فرزند، تعداد خانواده به 3 نفر می‌رسد و در این حالت سرانه تامین مسکن به 100 هزار تومان کاهش خواهد یافت. تصور کنید این زوج دارای 3 فرزند باشند. آنگاه تعداد خانواده به 5 نفر و سرانه تامین مسکن به 60 هزار تومان می‌رسد! ببینید که 90 هزار تومان در سرانه هزینه‌ها کاهش داشتیم.

2- کاهش نسبی سرانه سایر هزینه‌های خانوار: فرزند داشتن یا نداشتن، توفیر چندانی در هزینه‌های خورد و خوراک، مهمانی و مسافرت رفتن یا نرفتن، آب، برق، گاز و تلفن ندارد. آبِ غذا را (علی الخصوص اگر آبگوشت باشد) کمی اضافه می کنیم و سایر بچه‌ها نیز سر سفره می‌نشینند. برای آن دسته از بچه‌ها که دندان (اعم از شیری و غیر شیری) در آورده‌اند، نگران نان نباید بود. چرا که "هر آن کس که دندان دهد، نان دهد". لذا چنانچه مجموع هزینه‌های یک خانواده 3 نفری را 600 هزار تومان برآورد و با یک خانواده‌ي 5 نفری معادل 700 هزار تومان مقایسه گردد، می‌بینیم که با تقسیم مجموع هزینه‌ها به تعداد افراد خانواده، در خانوار کم جمعیت به عدد 200 هزار تومان و در خانوار دومی‌به عدد 120 هزار تومان می‌رسیم. این یعنی کاهش 40 درصدی هزینه سرانه خانوار! شک دارید بروید ریاضی‌تان را تقویت کنید. معلم خصوصی با قیمت مناسب سراغ دارم!

3- استفاده بهینه از امکانات و منابع در دسترس: در گذشته، با رشد فرزندان نخستین، فرزندان بعدی از لوازم و منابع قابل استفاده‌ي بازمانده از پیشینیان خود (فرزندان ارشدتر) از جمله کیف، کفش، رخت، تخت، دوچرخه و ... به نحو احسن استفاده می‌نمودند. حتی بعضا دفاتر مشق نیز با مختصری حک و اصلاح!، قابل استفاده می‌شدند و وقت کمتری از دانش آموزان عزیز تلف می‌شد! وقتی که طلاست، نباید صرف کارهایی گردد که قبل از ما انجام شده باشد! این درست مثل این است که بیاییم مجددا چرخ را اختراع کنیم! استفاده این چنینی از امکانات، باعث حفظ و حراست بهینه از منابع طبیعی و تحویل این امانت الهی به نسل‌های بعدی است.

4- کاهش هزینه‌های تنظیم خانواده: تنظیم خانواده، هزینه‌های کمرشکنی دارد! همین وسایل پیشگیری، که مجانا از درمانگاه‌ها تحویل خلق‌الله می‌گردد، فکر می کنید مفت به دست می‌آید؟ بابت هر دست یا هر حلقه از این وسایل، هزینه‌ي گزافی از بیت المال پرداخت می‌گردد! آدمیزاد باید در مصرف اجناس صرفه‌جویی بکند. رعایت این اصل کلی باعث می‌شود پول بیت المال نیز کمتر دور ریخته شود! کاه از ما نیست، کاهدان که از ماست (که بر ماست!)

زرد المثل: كم بخور، هميشه بخور!

5- کاهش ترافیک، آلودگی هوا و هزینه‌های رفت و آمد: خیلی از آموزش‌هایی که در حال حاضر والدین برای فرزندانشان، با صرف هزینه‌های گزاف بابت معلم، آموزشگاه، سرویس رفت و برگشت و ...، تدارک می‌بینند سابق بر این از طریق یادگیری فرزندان ارشد و انتقال مستقیم و بلافصل به فرزندان اصغر(!) انجام می‌پذیرفت. نوعی تعلیم و تعلم (که عبادت نیز محسوب می‌گردید) بدون علافی در خیابان‌ها و افزودن باری بر بار ترافیکی شهر! نگارنده خود بسیاری از فنون ورزش حرفه‌اي را - که الان برای آن کلاس های پرطمطراقی گذاشته و جیب والدین گرامی را تخلیه می‌نمایند- از قبیل: فوتبال، شنا، شطرنج، منج و مارپله و ... از طریق برادران اکبر(بزرگتر)م یاد گرفتم. در حالی که تاکنون نقدا مقادیر معتنابهی را بابت آموزش همین چند فقره به فرزندم پرداخته‌ام! ضمن اینکه برای نقل و انتقال نورچشمی‌به کلاس‌های آموزشی، به هرحال باید از خودرو استفاده و هوای شهر را از اینی که هست، آلوده‌تر کرد. هزینه‌ي استهلاک به کنار!

6- افزایش روحیه‌ي حمایتی و عرق ملی: حمایت اعضای خانواده از همدیگر در هنگام بروز انواع مصائب و مشکلات بر هیچ کس پوشیده نیست. درست است که گاه ممکن است بین اعضای خانواده (علی‌الخصوص در هنگام طفولیت) زد و خوردها و کدورت هایی پیش آید (که خوش آید!) و دیگران این را به مثابه‌ي مشکلی لاینحل تصور کنند. در حالی که معروف است: "برادران جنگ کنند و الی آخر..." این پارگی رشته‌های محبت در اندک زمانی رفو می‌گردد و انگار نه انگار که تا لختی پیش همچون سگ و گربه به هم می‌پریده‌اند! بیت زیر گواه این مدعاست که:

بیت گره‌دار: "من رشته‌ي محبت تو پاره می کنم ... شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم".

در حمایت و جانبداری اعضای خانواده از یکدیگر، مثال پنج انگشت و یک مشت محکم (که باید در اسرع وقت به دهان یاوه‌گویان و استکبار جهانی زده شود!) معرف حضور همگان است. در تکمیل آن تمثیل، در تاریخ آورده‌اند که:

حکایت: پیرمردی در حال احتضار بود. فرزندانش را صدا کرد و به آنها گفت: فرزندانم! این آخرین سخنانی است که با شما می‌گویم. اکنون تعدادی چوب بیاورید. بعد از اینکه چوب‌ها را آوردند، رو به آنها کرد و گفت:حالا هرکدام به تنهایی یک تکه چوب بردارید و بشکنید. برداشتند و شکستند.

پیرمرد گفت: حالا 2 تکه چوب را بردارید و بشکنید. 2 تکه چوب را برداشتند و شکستند.

- حالا 5 تکه چوب را یکجا بردارید و بشکنید. 5 تکه چوب را یکجا برداشتند و شکستند!

- حالا 10 تکه چوب را یکجا بردارید و بشکنید. 10 تکه چوب را یکجا برداشتند و شکستند!

پیرمرد گفت: دیوانه‌ها! نشکنید! می‌خواهم نصیحتتان کنم!

 

... تا پست بعدی و باقي مطلب، باقی بقایتان، جانم فدایتان!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 15:34  توسط رند عالم‌سوز  | 

آورده اند: فردی به مسجدی که صاحبدلی در آنجا نماز می گزارد، رفت. در صحن مسجد جای سوزن انداختن نبود. به هرترتیبی که بود خود را به صاحبدل رساند و پرسید: شما چه حسنی دارید که این همه نمازگزار به شما اقتدا می کنند. صاحبدل موصوف ضمن اینکه این بیت فردوسی را زیر لب زمزمه کرد که:

"سیاهی لشگر نیاید به کار  ...   یکی مرد جنگی به از صد هزار"

انگشتانش را باز کرد و به سائل (سوال کننده!) گفت: از اینجا به جمعیت نگاه کن. نگاه کرد و فقط تعداد انگشت شماری نمازگزار دید.

مصراع: صورتی در زیر دارد انچه در بالاستی!

در سالهای اخیر رویکرد متافیزیکی به مقوله ی سریال های تلویزیونی (هنر هشتم!) تواتر بیشتری یافته است. در سریال "آخرین گناه" که در ماه مبارک رمضان پخش می شد، چشم برزخی هنرپیشه خوش قد و بالای سریال به وی چهره ی واقعی سایر بازیگران را نشان می داد! و بعضا آنها را به شکل دیگری فارغ از این گریم و هیئتی که دارند، می دید.

در همین جا لازم است که از این رویکرد انتزاعی مسئولین محترم تشکر و قدردانی کنم و امیدوارم این دیدگاه، به سایر مسئولین نیز تسری یابد.

بیت: "اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی     چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟"

احتمالا وزیر محترم کشور نیز نیم نگاهی به حکایات فوق داشته اند، آن هنگام که فرمودند: " با افزايش يك ميليون اتومبيل ترافيك افزايش پيدا نكرده است"

 البته ایشان برای رعایت ایجاز و پرهیز از اطناب، به راهکارهای پیش پا افتاده و ساده ای همچون: افزایش محدوده ی طرح ترافیک، زوج و فرد کردن خودروها، فروش ساعتی حق ورود به طرح ترافیک و ... اشاره نکردند.

از آنجا که در سالهای بعد با افزایش تولیدات و وارادات خودرو، قریب به یک میلیون خودرو به ناوگان حمل و نقل کشور افزوده می شود، و قاعدتا پیش بینی و ساخت جاده ها، خیابان ها و بزرگراه های مناسب در حوزه کاری وزارت کشور نمی باشد، برای اینکه ایشان تا پایان دوره مسئولیت خود بتوانند هرسال چنین مطلبی را در مصاحبه های خود بیان نمایند، پیشنهادهای ذیل ارائه می گردد:

1- طرح تعویض پلاک خودروها مجددا در دستور کار قرار گیرد. در طرح جدید، شماره آخر خودروها باید به یکی از ارقام 1 تا 7 ختم شود. خودرو هایی که شماره ی پلاک آنها به عدد 8 یا 9 ختم می شود لازم است برای تغییر پلاک به ادارات مربوطه مراجعه نمایند.

2- خودروها با توجه به شماره آخر پلاک در روزهای متناظر هفته حق تردد داشته باشند. به این ترتیب که خودروهای دارای پلاک منتهی به 1 روزهای یکشنبه، 2 روزهای دوشنبه، ...، 5 روزهای پنج شنبه، 6 روزهای 6شنبه(همان جمعه!) و 7 روزهای 7شنبه (همان شنبه!) در سطح شهر رفت و آمد نمایند.

3- از تردد خودروهای مدل بالایی که قیافه ی خودرو و صاحبش به این حرفها نمی خورد و تابلوی قلابی  "سرویس مدرسه" دارند و در ساعات غیر ضرور در شهر ویراژ می دهند، جلوگیری گردد.

4- سایر مردم هم مثل ما از صبح آفتاب نزده بروند سر کار و بوق سگ برگردند خانه، تا ترافیک را نبینند!

5- کسب و کار الکترونیک (E-Business) و تفریحات اینترنتی (E-Enjoyment) را بیشتر رواج دهند. تجربه ی دولت الکترونیک نیز در این راستا مورد واکاوی قرار گیرد. چه معنی دارد آدم برای کار یا تفریح از منزل خارج شود؟

6- در یک اقدام پزشکی به تمام مردم "چشم ترافیکی"، مانند "چشم برزخی" در سریال آخرین گناه، اهدا گردد تا آنها نیز پیچیدگی های ترافیک را ساده و بدون معضل ببینند. این بیت را نیز سرلوحه ی امور خویش قرار دهند که: چشم دل باز نما تا بینی... آنچه را دیدنی است؛ نا بینی!

مادربزرگ نگارنده –که خدا رحمتش کناد- در این اوقات می فرمود: "چشم دلم روشن! شعر مردم را چرا خراب می کنی ذلیل مرده!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 13:20  توسط رند عالم‌سوز  | 

خبرگزاري مهر- هواپیمای شاعران صندلی خالی ندارد

 

خبر: " به زودی کاروانی از شاعران معاصر ایرانی به قونیه - آرامگاه مولوی - سفر می کنند.

[تك مضراب: اي كاروان آهسته ران، كارام جانم مي‌رود!].

مسافران قونیه مبلغ دو میلیون ریال [ناقابل] به‌عنوان کمک هزینه به نهاد هماهنگ‌کننده این سفر - وزارت ارشاد- می‌پردازند که البته نسبت به هزینه‌هایی چون: رفت و برگشت، اقامت و ... نسبتا ناچیز است.

نام شاهرخ تندروصالح، عبدالجبار کاکایی، محمد رضا سهرابی نژاد، غلامرضا کافی، محمد رضا روزبه، سینا علیمحمدی، ناصر فیض، افشین علاء، قربان ولیئی، محمود اکرامی فر، عبدالحمید رحمانیان، محمود دست‌پیش، ابوالقاسم حسینجانی، کامران شرفشاهی، سودابه امینی، بهزاد پورحاجیان، پرویز بیگی حبیب آبادی ، بیژن دائی چی(ارژن)، عبدالرحیم سعیدی راد، رضا رفیع، محسن احمدی، مجید نظافت، رحیم زریان، اسماعیل امینی، رضا اسماعیلی و ... در فهرست مسافران ترکیه به چشم می خورد ".

 

رعایت انصاف: انصافا لیست را که دیدم متوجه شدم که همه‌ي شاعران مذکور ضمن جوان بودن، تا حالا پایشان را از دهكده‌ي جهاني‌شان آنطرف‌تر نگذاشته‌اند!! بعضی‌هاشان از فرط جواني، نوجوان و يا نوباوه محسوب می‌شوند که به علت نداشتن پاسپورت، باید با ولی خود به سفر قونیه بروند! دراين رابطه، گفتني است كه تشابه فاميلي خانم سودابه اميني (شاعر نوجوان) و آقاي دكتر اسماعيل اميني، احتمالا اتفاقي است.

لذا ضمن تحسین اين اقدام شجاعانه‌ي وزارت ارشاد، در اعزام شاعران به خارجه در ایام نکوداشت مولانا، پيشنهادهاي تكميلي ذيل را جهت تنوير بيشتر افكار عمومي ارائه مي‌نماييم:

1- توصيه‌هاي دلسوزانه‌ي "رند عالم سوز" را جدي بگيريد. آقاي پرویز بیگی حبیب آبادی، چون به نصايح رندانه‌ي فني اينجانب (توصيه هاي 9،1،6،8) عمل نموده و شعر "ياران چه غريبانه رفتند الي آخر ..." را براي هيئت گزينش از حفظ قرائت كردند، جزو ليست مسافران قرار گرفتند! بقيه اسامي هم به نحوي از انحا، ساير توصيه‌ها را جدي گرفتند و توصيه شدند.

2- عضويت در انجمن‌هاي معتبر: از آنجا كه تعدادي از نامبردگان، عضو انجمن شاعران ايران هستند، استدعاي عاجل داريم كه نام ساير بزرگاني همچون ساعد باقري، محمدرضا و گروس عبدالملكيان، سهيل محمودي، محمدرضا محمدي نيكو، فاطمه راكعي و ... ساير بر و بچه هاي زحمتكش خانه شاعران را –كه حق بزرگي بر گردن ادبيات مملكت دارند- هم بنويسند كه انشاءالله حقي از صاحب‌حقي ضايع نشود.

3- اعطاي تسهيلات: از آنجا كه برخي از شاعران معرفي شده، از شاعران بي‌بضاعتي هستند كه حتي پول خريدن و خواندن مجله‌اي را كه شعرشان در آن چاپ شده ندارند - چه برسد به اينكه كتاب چاپ كنند- ؛ لذا پيشنهاد مي‌شود به جهت ايجاد تمكن مالي در پرداخت مبلغ 2 ميليون ريال هزينه اين سفر زيارتي-ادبي، وامي (بطور قرض الپسنده) از طرف كميته‌ي امداد به ايشان اعطا گردد.

4- توصيه اكيد: دوستان طنزپرداز، به جای گیر دادن به این و آن، همچون كساني که اسمشان در لیست مسافران قونیه هست، مثل آدم(!) بيفتند يا بنشینند سرجایشان تا بلندشان(!) کنند و ببرند ددر!

مصراع آموزنده: افتادگي آموز اگر "طالب فيضي"! (در بعضي نسخ "ناصر فيضي" هم آمده است).

5- تعهد: اصولا هنرمندان (اعم از شاعران) بايد متعهد باشند، لذا چنانچه في‌الحال دستشان به جايي بند نيست، مي‌توانند با دادن تعهد محضري و نوشتن تعهد نامه (با عنوان: جبران مي‌كنيم!) شانس خود را در گرفتن پذيرش از هيئت بررسي و گزينش شاعران افزايش دهند. علي‌العجاله پذيرفته‌شدگان فوق الذكر، اکثرا قابلیت جبران این محبت استاد قزوه را دارند. از قدیم گفته اند: کاسه رود جایی که باز آید قدح! اين افتخار را داريم كه در اولين نمونه، پيوستن افتخاري استاد قزوه (طنزپرداز بعد از اين) را به جرگه طنازان مملكت، ذيل عكس ناصر فيض (طناز قبل از اين) در سايت  دفتر طنز حوزه هنري تبريك بگوييم. آنجا كه عكسي از استاد منوچهر احترامي، طناز كاركشته و سالخورده اين مرز و بوم (كه به نصايح مشفقانه‌ي اين حقير وقعي ننهاده است) را نمي بينيد!

6- همراه داشتن قلم و كاغذ براي تاليف سفرنامه: به سفرنامه‌هاي منتخب جايزه‌ي نفيسي احتمالا با امضاي آقاي "سعيد نفيسي" تقديم مي‌گردد. (مذاكرات متقاعد سازی ايشان براي امضا، از هم اكنون بايد آغاز گردد والا حرف ما سنگ روي يخ مي‌شود!)

7- تقسيم مسافران به سه دسته با سه سردسته: با توجه به سوانح اخير پيش‌آمده براي وسايل نقليه، توصيه مي‌گردد كه مسافران مذكور به 3-4 دسته تقسيم گردند و با وسايل نقليه مختلف (هواپيما، كشتي، قطار و اتوبوس) عازم ديار غربت گردند. در اين حالت چنانچه خداي نكرده – زبانم لال - حادثه ای براي يكي از وسايل نقليه موصوف پیش آید (هرچه پیش آید خوش آید!)، ساير شاعران به سلامتي مي‌روند و برمي‌گردند. ايران زمين هم از شاعر جماعت خالي نمي‌ماند!

8- توصيه به مسافرين كشتي: مراقب باشيد به سرنوشت مسافران تايتانيك دچار نگرديد! براي جلوگيري از اين حادثه و حوادث مشابه!، توصيه مي‌گردد شاعران مسن‌تر با كشتي مسافرت كنند. بستن كمربند ايمني و همراه داشتن مايو و جليقه‌ي نجات نيز توصيه مي‌گردد.

 

بقيه موارد بعدا اعلام مي‌شود، لذا منتظر اخبار تكميلي باشيد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 13:33  توسط رند عالم‌سوز  | 

علاوه بر فعاليت‌هاي سودمند و عام‌المنفعه‌ي بسياري كه نگارنده در طول و عرض شبانه‌روز (!)، از طريق نشر منويات ذهني خويش انجام مي‌دهد، "كسب اخبار حقيقي از طريق دنياي مجازي"، يكي از راه‌هاي استفاده صلح‌آميز اينجانب از اينترنت مي‌باشد. (نشر "منوي"ات با "منوي رستوران" فرق دارد و نوعي نشر غيراكاذيب محسوب مي‌گردد!)

دوست و دشمن، پس از كسب اطلاعات كافي از رسيدن ما به سن تكليف، با تهيه‌ي طومار و جمع‌آوري و اخذ امضاهاي فراوان (كه در اين زمينه، حتي پاي شاعران و ستارگان سينما نيز وسط كشيده شده است)، به ما در شعري تكليف كرده‌اند كه:

تكليف شعري: "اي بي‌خبر بكوش كه صاحب‌خبر شوي".

لذا از آنجا كه "حسب حالي ننوشتيم و شد ايامي چند"، بر آن شديم كه پس از گشت و گذار مُجازي در دنياي مَجازي، در يك امتثال امر نمونه، اخبار تحليلي (و تحصيلي) ذيل را به اطلاع دوست و دشمن برسانيم:

1- خبر موثق: طرح "ستاره‌دار" كردن مدارس ابتدايي، راهنمايي، متوسطه و پيش دانشگاهی: سيد "باقر پيشنمازي" معاون پرورشي وتربيت بدني وزارت آموزش و پرورش، گفت: مدارس از نظر وضعيت بهداشتي "ستاره‌دار" مي‌شوند و در اجراي اين طرح آموزشگاه‌ها، با دريافت ستاره‌[هاي] رنگي كه به معني مثبت و منفي است از نظر وضعيت بهداشتي مورد سنجش قرار مي‌گيرند. وي افزود: در اجراي اين طرح، مدارس از نظر وضعيت نور، مساحت كلاس‌ها و وضعيت سرويس‌هاي بهداشتي و آزمايشگاه‌ها مورد بازديد قرار مي‌گيرند. این بازديد، مدارس رنگ‌هاي "قرمز"، "زرد" و "سبز" دريافت مي‌كنند كه رنگ سبز به معني مناسب و استاندارد بودن وضعيت بهداشتي مدرسه است.

2- خبر [خطر] موثق:  خفاش شب در آموزش و پرورش! رييس يكی از مناطق آموزش و پرورش تهران با ارتكاب پانزده بار زناي محصنه با دبيران زن و زنا با 35 دختر دانش آموز باكره، دستگير و روانه زندان شد. اين جريان زماني لو رفت كه توصيه هاي آقاي رييس، از حد مسووليت وي خارج شد و سوء ظن نسبت به او را افزايش داد.

براي پاسخ به هيجانات خوانندگان مشتاق، و به دور از هرگونه تعليقي (كه در ايران هيچ كس آن را نمي‌پذيرد) ابتدا به تهليل (!) خبر دوم مي‌پردازيم:

تحليل حساسيت: اي كه پنجاه (35+15) رفت و در خوابي .... لنگ ظهره! چقدر مي‌خوابي؟!

تحليل ابتدايي: تصور ما بر اين است كه رييس نامذكر (!)مذكور ، با فريفتن تعداد انگشت‌شماري از دبيران بي‌تدبير و دانش‌آموزان خام (که براي اين سرشماري از انگشتان چهار دست و پا نیز مي‌توان استفاده كرد) و احتمالا با دادن وعده‌هاي پوشالي بيجا در يك جا و مكان امن(!)، موفق به آزار و اذيت نام‌نبردگان شده است.

محاورات بيجا: "يه عمره كه وعده‌ي بيجا مي‌دي! ... وعده‌ي امروز و به فردا مي‌دي! ... يه روزي آخرش ميشي پشيمون... از اين فريبي كه به دل‌ها مي‌دي!"

مدير شارلاتان چاچوله‌باز، در توجيه نزديكي ناميمون خود با اغفال شدگان، لابد به حافظ استناد مي‌كرد كه:

بيت مقصود دار: "ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد ... هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند"

رمزگشايي بيت سوءقصدي: گامي چند در پيش نهادن همانا و در دام افتادن همان! تدبير و تدبر اين نيست كه تا هركس گفت: "‌يه قدم تو، يه قدم من"، فكر كنيم كه براي برقراري مساوات بايد به سمت هم خيز برداريم! چه بسا اين خيزها به نيم‌خيز شدن و در نهايت تمام‌خيز شدن بيانجامد! ممكن است طرف، تفكرات خاص نامطلوبي را دنبال كند. دراينصورت براي مغفولين (و دراينجا مفعولين) نه راه پس مي‌ماند و نه راه پيش! پل‌هاي مسير در هر دو راه از بين مي‌رود! از آنجا كه گفته‌اند: "خيرالامور، اوسطها" بهتر است انسان راه وسط و ميانه را (نه راه ميانبر زنجان به ميانه را) انتخاب كند و با تدبير كافي و همراهي محارم مورد اعتماد، اين راه‌ها را برود. حافظ خود در رمزگشايي بيت فوق‌الاشاره با تائيد افاضات ما، به اشاره‌اي (كه براي عاقلان كافي است) مي‌فرمايد:

"طي اين مرحله بي همرهي خضر نكن ... ظلمات است! بترس از خطر گمراهي"

نقل است كه: "تعليم و تعلم عبادت است". به‌گفته‌ي سعدي براي نامرد مربوطه، "خواب نيمروز"، بهترتر است! ما در تائيد سعدي، آقاي مدير (برعكس) نامربوطه را به‌شدت محكوم و در اين راستا شعر سعدي را اصلاح مي‌كنيم:

بيت اصلاحي:  فاسقي! را خفته ديدم نيمروز                گفتم اين مرتيكه(!) خوابش برده به

تقدير و تشكر: ضمن تبريك به وزارت آموزش و پرورش بابت ستاره‌دار شدن مدارس، از لسان خودم و ساير بازماندگان و فقرا -كه حتي در هفت آسمان يك ستاره هم ندارند- از صاحب ستاره شدن تمامي مدارس تشكر و قدرداني مي‌نمايم. همچنين به سهم خود پيشنهادهاي اصلاحي ذيل را تقديم مسولان مربوطه مي‌نمايم:

1-     در تعريف درجه بهداشت مدارس به‌جاي استفاده از ستاره‌هاي رنگي، كه ممكن است مورد اعتراض سازمان‌هاي مخالف آپارتايد واقع شود، از علامت تعداد ستاره استفاده نمايند كه اقدام قابل اعتنايي در جهت رشد و تعالي بهداشت و مطلوبيت معنوي مدارس نيز تلقي خواهد گرديد و آنها را به هتل‌هاي باكلاس شبيه‌تر مي‌نمايد.

2-     علاوه بر تعداد ستاره،‌ جنس ستاره نيز در تعريف و تبيين كلاس مدرسه، نقش انكارناشدني دارد. درهمين رابطه اجناس مرغوب زير معرفي مي‌گردند:

Ö      ستاره طلايي: براي مدارس نمونه روزانه به جهت استفاده از نور طلايي خورشيد

Ö      ستاره نقره‌اي: براي مدارس نمونه شبانه به جهت استفاده از نور نقره‌اي ماه

Ö      ستاره سربي: براي مدارس نمونه واقع در مركز شهر به جهت استفاده از سرب معلق در هوا

Ö   ستاره حلبي: براي مدارس نمونه واقع در حاشيه‌ي شهر مثل حلبي‌آباد. از همانها كه بر سينه‌ي معاون كلانتر در كارتون "معاون كلانتر" مي‌درخشيد!

Ö      ستاره كاغذي يا پارچه‌اي: براي مدارس نمونه واقع در شهرستان‌هاي زلزله‌زده!

Ö      ستاره قطبي: براي مدارس نمونه واقع در شهرستان‌هاي سردسير مثل سيبري و لردگان! (مدرسه ای در لردگان که زمستان پیش، یکی از کلاسهایش آتش گرفته بود، استثنا محسوب می گردد)

Ö   ستاره اسكندري: براي مدارس نمونه واقع در شهر اسكندريه و خيابان اسكندري! ...
ساير ستاره‌هاي سينمايي (فوق ستاره‌ها يا سوپر استارها)، به تدريج معرفي مي‌گردند.

3-          براي مدارس معمولي (پايين‌تر از سطح حداقل)، بجاي ستاره از علامت ^ استفاده گردد!

4-          براي مدارس غيرانتفاعي به‌جاي ستاره، علامت "قپه" پيشنهاد مي‌شود.

تحليل انتهايي: ضمن تكذيب و رد هرگونه ارتباط مشروع (و غيره!) بين اين دو خبر، تفالي به ديوان حافظ زديم تا شاهد مثالي فراهم آوريم. از آنجا كه در شعرهاي نامبرده از شير مرغ تا جان آدميزاد يافت مي‌گردد، اين دو بيت آمد (بگير كه آمد):

هر گه كه دل به عشق دهي، خوش دمي بود        در كار خير(!) حاجت هيچ استخاره نيست

از چشم خود بپرس كه ما را كه مي‌كشد               جانا! گناه طالع و جرم ستاره(!) نيست.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 13:41  توسط رند عالم‌سوز  | 

آقاي دكتر قزوه در قسمت كامنتينگ جایی فرموده‌اند:

"دارم شاعران را برای مراسم مولانا در قونیه آماده می کنم و بیشترشان کسانی که برای اولین بار بلاد خارجه را میبینند. یک راه برای شناسایی ابن محمود این است که بگویم تو هم دعوتی . این چهار صباحی که من هستم ( بناست تا چند ماه دیگر بروم ...) بگذار چهار تا شاعر پا را از مملکت بیرون بگذارند . همه بودجه ادبیات مملکت یک طرف جریمه دوپینگ وزنه برداران یک طرف! همه دارند می زنند توی سر شکسته ی این جماعت . خودمان گاهی به فکر خودمان باشیم. حق یار تو باد و یار ترکی باد ."

يكي از "آشنا"يان در ادامه عرايض ايشان در همانجا چنين فرمود:

"تا بدانجا رسید دانش من"  ... تا که "آمادگی" بدانم چیست

ای برادر! تو نیز خواهی رفت ... گر چه جای رنود آنجا نیست!

فلذا لطف کن، به "قزوه" دگر ... گیر کمتر بده، بشو توریست!

 

فلذا ما نيز در ادامه‌ي فرمايشات ايشان، آگهي فراخواني را كه در جهت شناسايي مسافران مستحق احتمالي تهيه كرده‌ايم،  به استحضار مردم هميشه در صحنه حاضر شعر دوست و شاعرپرور مي‌رسانيم:

آگهي فراخوان:

شاعران جوان بايد با مراجعه به پايگاهي كه به همين منظور در معاونت شعر و موسيقي وزارت ارشاد (جايي كه دكتر قزوه صاحب "عشق علیه السلام" تا چهار صباح ديگر آنجا بيتوته مي‌كنند) با ارائه مدارك ذيل‌الذكر ثبت نام نمايند:

1-   تعداد 3 قطعه عكس ۳در۴ سياه و سفيد. براي احتراز از بروز شائبه‌ي وابستگي به قشر مرفه از ارائه عكس رنگي اجتناب كنيد. ارائه عكس رتوش شده با ته ريش (براي آقايان به شرطی که خیلی تابلو نباشد) توصيه مي‌گردد.

2-   رضايت‌نامه از ولي و يا همسر قانوني! براي متاهلين متعهد، ساير رضايت‌نامه‌ها‌ي لازم و ضروري نيز مورد نياز است، درغير اينصورت با هرگونه تماس مشكوك آنها به شدت برخورد مي‌شود!

3-      ارائه حداقل 2 شعر يا چكامه در مورد انرژي هسته‌اي. (چون حق مسلم ماست كه آن را بخواهيم.)

4-   داشتن برگه‌ي پايان خدمت (برگه معافيت پزشكي محل اشكال است). در اين راستا، صاف بودن كف پا (كه احتمالا در جريان پياده‌روي‌ها و شبگردي‌هاي احتمالي باعث دردسر و دردكمر مسافران مي‌گردد) پذيرفتني نيست. صاف بودن ساير اعضا، بلا اشكال است.

5-   قبولي در معاينات پزشكي. از آنجا كه در هنگام انجام عمل عرفاني سماع، افراد داراي مشكلات جسمي، ممكن است زير دست و پا و ساير اعضاي مستمعين له شوند، برگزاركننده‌ي تور هيچ مسئوليتي را بر عهده نمي‌گيرد.

6-   داشتن پاسپورت آكبند معتبر كه حداقل 6 ماه از تاريخ انقضايش باقي‌‌مانده باشد. به اين اعتبار، دوستاني كه چپ و راست رنج سفر با اتوبوس و قطار و كشتي و هواپيما را بر خود هموار كرده و در معيت ادبا و شعرا به سفرهاي دور و دراز طاقت فرسايي نظير پاكستان، هند، لبنان و فرانسه رفته‌اند، ... خوب! رفته باشند! مشكلي نيست! از آنها به عنوان معاونين كاروان و يا راه بلد استفاده مي‌كنيم!

7-   داشتن توانايي انجام ورزش‌هاي و نرمش‌هاي دشوار نظير ايروبيك و يوگا، جهت ايجاد آمادگي جسماني و روحاني براي انجام مراسم سماع

8-      آشنايي با زبان تركي در حد نياز. تست لهجه توسط آقاي دكتر تركي، گرفته مي‌شود.

9-   خواندن يكي از 2 شعر "بشنو از ني چون حكايت مي‌كند" يا " ياران چه غريبانه رفتند الي آخر..." از بر. شاعران لاغر و ني‌قلياني در اين مورد اولويت دارند.

10-   توانايي انجام عمليات موزون و عرفاني سماع به جماعت. چون گفته‌اند: "يدا... مع الجماعه"

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 16:20  توسط رند عالم‌سوز  |