تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ ي نطنز

در جامعه چندصدایی، یکی از راه‌های شناسایی افراد به ویژه هنرمندان (و هنرمندان ویژه)، پیگیری و خواندن روزنامه‌های راست‌گرا است. گذشت آن زمانی که این‌طور روزنامه‌ها فقط به درد جماعت شیشه پاک‌کن می‌خورد. امروزه متخصصین پارچه و اهالی فن (غالبا دست به دستمال!)، معتقدند پارچه‌هایی در کشور وجود دارد که برای پاک‌سازی شیشه‌ها بهتر از هزار برگ روزنامه است، طوری که روزنامه‌های دو رنگ (سیاه و سفید سابق)، جلوی هنرنمایی این دستمال‌ها، لنگ می‌اندازند!

مثلا اگر نگاهی به روزنامه‌ی وطن امروز (مورخ سه شنبه 2 تیر 88) بیندازید، به سهولت می‌توانید اسم و رسم 600 هنرمند را ببینید. البته خیلی از نام‌بردگان در روزنامه‌ی موصوف به دلیل اینکه هنرشان مخفی است، برای عموم مردم قابل شناسایی نیستند. مثلا آقای "محمد کفاشیان"، که در روزنامه به عنوان هنرمند معرفی شده است، خواننده کم اطلاعی مثل نگارنده را که هیچ شناخت خاصی از هنرهای ایشان ندارد، فقط ممکن است خدای نکرده، بلاتشبیه و البته بلانسبت یاد یک برادر عزیز و معروفی همچون "علی کفاشیان" بیندازد. همان رئیس فدراسیون فوتبالی که هنرنمایی‌اش در هدایت و راه‌نیابی تیم ملی فوتبال به جام جهانی و حذف تمامی تیم‌های باشگاهی ایرانی شرکت کننده در مسابقات آسیایی، برای خیلی‌ها قابل درک نیست. البته هنرمند اصیل هم همین است که در باطن هنرمند باشد وگرنه اگر به ظاهر باشد، زبانم لال، کفشدوزک نیز بسیار معروف است.

به عقل جن هم نمی‌رسید که می‌توان این تعداد هنرمند را یک‌جا و در روزنامه‌ای تازه تاسیس، نام‌نویسی کرد! اما برادر عزیزمان آقای مهرداد بذرپاش، مدیر مسئول "وطن امروز"، صاحب کراماتی است که انجام اینطور کارها در مقابلش، مثل آب خوردن است. برخی معتقدند ایشان در دوره دانشجویی موفق شده است که لیسانسش را با سرعت نور، تنها در طول 6 سال ناقابل کسب کند. از کرامات دیگر ایشان رسیدن به مقام مدیرعاملی شرکت سایپا در سن 28 سالگی و تحصیل در دوره دکترا -بطور همزمان- است. کاری که از هر ننه قمری بر نمی‌آید، بلکه گاو نر می‌خواهد و مرد بخر! ... (مردی که در راستای خرید و فروش ماشین، دست به خریدش، مثل دست به فرمانش، تک باشد).

شاعر در مورد ایشان می‌فرماید: "عمرن اگه لنگه‌شو پیدا کنی"!

آنچه باعث شده این تعداد آدم عاقل و بالغ رضایت بدهند که در چنین روزنامه‌ای نامشان نوشته شود، چیزی نیست الا حمایت از روش‌های قانونی مرتبط با حوادث روزهای اخیر. مگر می‌شود آدم این همه بی‌قانونی را ببیند و دم برنیاورد؟ بر عموم مردم و به ویژه هنرمندان فرض است که به هر وسیله‌ی ممکن، نسبت به این موارد عکس العمل نشان دهند. دعوت به تمکین از قانون، عمل بسیار پسندیده‌ای است و ما هم در این دعوت، با ایشان هم عقیده‌ایم. اصولا هرجا دعوتی در کار باشد، پایه‌ایم.

این روزها، آدم عاقل (ولو هنرمند) جایی نمی‌خوابد که آب از زیرش رد بشود. سابق بر این هرجا که اسم می‌نوشتند، پولی می‌گرفتند، فلذا اگر جایی باشد که اسم آدم را همین‌طوری (درهم) بنویسد و چیزی نگیرد، دیگر دلیل قانع کننده‌ای برای در رفتن از نام‌نویسی وجود ندارد! حالا اگر چیزی هم دادند که نور علی نور!

مصراع: "مرد آخربین مبارک بنده‌ای است"!

خاطره کلاس‌های آموزش زانتیا سواری به نمایندگان محترم مجلس، تایید این مدعاست. اصولا واحد آموزش و پرورش شرکت معظم سایپا، در تجمیع آرا و تحبیب قلوب افراد صاحب نفوذ، بسیار فعال است و جای تشکر از شرکت مزبور، به جای خود باقی است. 

این وسط ما نمی‌دانیم که چرا برخی اصرار دارند که شیرینی مشارکت حداکثری مردم در انتخابات ریاست جمهوری دهم را با پیش کشیدن بحث تقلب در انتخابات، زهرمارمان کنند. مراسم شیرینی‌خوران نامزد محبوب برادران این طرفی، دارد تبدیل می‌شود به مراسم عزاداری برادران و خواهران آن‌طرفی! آن‌هم عزاداری بی غذاخواری که به مذاق هیچ کس خوش نمی‌آید. الحمدلله که برادران غیور همیشه حاضر در صحنه، تدریس چند واحد حقوق و ادبیات را به ایشان، سرلوحه‌ی امور خویش قرار دادند. اخبار رسیده حاکی از این است که در حین اجرای این فرایند آموزشی، برخی فراگیران از لحاظ حافظه مختصرا دچار آسیب شده‌اند، به‌طوری‌که بعضی از آنها اسم و رسم‌شان و تعدادی نیز نفس کشیدن از یادشان رفته است!

ضمن استقبال از این حرکت ماندگار، پیشنهادی برای دوستان چاپنده اسامی داریم که انشاءالله برای دفعات بعد نسبت به مرتب سازی اسامی (به ترتیب حروف الفبا) اقدام کنند. به‌این‌ترتیب دیگر شاهد این سوتی‌ها نخواهیم بود که برخی از اسامی بیشتر از یک بار درج شود. مثلا اگر خدای ناکرده، آقای بیژن ارژن، بیژن خاوری، مصطفی محدثی خراسانی، ایرج قنبری و سایر عزیزان نام نبرده؛ به‌واسطه‌ی اینکه در لیست اسامی، 2 بار نام‌شان برده شده، تقاضای دوبله شدن ساعات آموزش زانتیا سواری و به طریق اولی آموزش مگان سواری داشته باشند، آیا شبهه‌ی اسراف و حیف و میل اموال دولتی پیش نخواهد آمد؟!

عزیزان توجه داشته باشند که امسال، "سال اصلاح الگوی مصرف" است. لطفا از دوباره کاری‌ها و اضافه‌کاری‌های غیرضروری، بپرهیزید وگرنه در مطلب بعدی صریح‌تر سخن خواهم گفت.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:25  توسط رند عالم‌سوز  | 

از دشــمــنان برند شکایـت بـــه دوســـــــتان

 چون دوست دشمن است، شکایت کجا برم؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:45  توسط رند عالم‌سوز  | 

شب قبل از انتخابات، تفألی به دیوان خواجه‌ی شیراز زدم و این غزل آمد:

 

سحرم دولت بیدار به بالین آمد          گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
...

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی است   ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد...

که قاعدتا نیاز به تفسیر ندارد! دارد؟!

 

ضمنا در همین راستا، اولین مطلبی که در سایت آی‌طنز نوشتم، تصادفا مصادف شد با فیلترینگ این سایت! آن هم در روز انتخابات! این حُسن تصادف را به همه‌ی آی‌طنزخوانان تبریک و تسلیت می‌گویم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:26  توسط رند عالم‌سوز  | 

من برای امر تغییر آمدم

البته یک‌خرده‌ای دیر آمدم

از جوانی در پی این منصبم

تا به حالا که شدم پیر، آمدم

از شکم سیری نگشتم نامزد

من ز روی عقل و تدبیر آمدم

دور قبلی، خواب نوشین سحر

شد سبب کز اوج به زیر آمدم

چِرت و پِرتش، چُرت و پُرتم پاره کرد

زین سبب یک‌خرده دل‌گیر آمدم

عکس و مدرک گر ز ما رو می‌کند

بنده هم با فیلم و تصویر آمدم

هاله‌ی نور و غذا و پارچ نفت

با سی‌دی از بهر تکثیر آمدم

راستی! او را نباشد روده راست!

از برای رفع این گیر آمدم

تا کنون دنبال فرصت بودم و

حالیا مانند یک شیر آمدم

جنگل مولاست نزد او جهان    

بهر صید او به نخجیر آمدم

...

ای جماعت! فصل، فصل سبزی است

من پی اثبات آن میر آمدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 16:22  توسط رند عالم‌سوز  | 

يكي را پرسيدند: ساده‌زيستي را از كه آموختي؟

گفت: از محصولي! هرچه ايشان كردند، من نكردم!

من وزير كشورش كردم، چون او                مي‌كند از حقّ محـرومان دفـــــاع

نسبت فاميلي مـا جــــــاي خود               هست او نسبت به امر ما مطاع!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:14  توسط رند عالم‌سوز  |