اکابر مکتب نرفته و خط ننوشتهی قوم معتقد بودند که: "الوصف العیش، النصف العیش"!
یکی از شبهای ماضی، برای یکی از اعزّه طنازان این سرزمین، خواب شیرینی دیدم که به خیر گذشته است، انشاءالله! در همان عالم رؤیا، طرح این مسایجه (اقتراح سابق) را ریخته و بیت اول را سراییدم، سراییدنی! بعد به ذهنم رسید که این خواب خوش خرگوشی را به سایر طنازان خوشذوقی –که فیالمجلس دستم به دامنشان میرسد- تعمیم بدهم. تا علاوه بر سهیم کردنشان در این امر معنوی، در تسهیل دستیابی آنها به نصف العیش، سهم شایستهای داشته باشم.
لذا بدون توجه به جنسیت و وضعیت تاهل و میزان زیذی بودن نامنبردگان، تلفنا و پیامکا(!)، و صد البته با رعایت حدود شرعی و شعری واجبالرعایه، دست به دامن ایشان شدم. خوشبختانه دامن اکثریت آنها محکم بود و رویم زمین نیفتاد، گرچه در پارهای موارد نیز تیرم به سنگ خورد! نتیجه این شد که در ادامه (درهم و بدون هیچ آداب و ترتیب و طبقهبندی) میبینید.
ضمنا در حدّ ذوق و وسعم، به برخی از طنازان پاسخ کوتاه و دوستانهای نیز دادهام که امیدوارم به بزرگی خودشان ببخشند. در هر صورت چنانچه سر ذوق بودند، میتوانند مجددا پاسخ دندانشکنی در حدّ استکبار جهانی، در همین وزن و قافیه و ردیف، ارائه کنند. چرا که راه باز است و شب دراز است و قلندر بیکار!
ضمنا هرگونه ارتباط بین این مسایجه با مضمون سریالهای آبکی ماهوارهای از قبیل مونس و مونس(!)، ویکتوریا (و از این دری وریا!) تکذیب و با شدت 2-3 ریشتر -و بلکه بیشتر تر(!)- محکوم میشود. چرا که در این ایام الله امتحانخیز، وقت سر خاراندن هم نداریم چه برسد به دیدن این قبیل فیلمفارسی1 ها!
(آگهی بازرگانی: به یک دلبر پارهوقت ماهوش، برای خاراندن سر و بدن نیازمندیم. این تن صاحبمردهمان بدجور میخارد، خاریدنی!)
مطلع:
خواب دیدم که یکی همسر دیگر داری میشود پرده از این راز خفن برداری؟
یک سوزن به خودمان:
خواب تو یاد من آورد "شتر با پنبه"! خود چه مقدار به این مسأله باور داری؟!
گرچه این مسأله شخصیست، ولی با اینحال پاسخ آنگونه دهم که نشود برداری -
- ببری ، دوره بیفتی و به دریا فکنی این دو مثقال شرف را، که تو در بر داری
"شرع" دادهست مجوز، فلذا رازی نیست نکند مشکل با شرع - برادر(!)- داری؟!
من بهسهم خودم - ار فرصت کافی باشد- میروم با هر دو ، محضر محضرداری
تا مرا از دو پریروی رهایی بخشد و خلاصم کند از مشکل دلبرداری! (و دلبرداری)
* بوالفضول الشعرا:
خوابها دیدهای از بهر من ای رند انگار! بگو ای فتنهگر دهر! چه در سر داری؟
به من این وصله نمیچسبد و عالم داند ای شر و شور! عجب شور و عجب شر داری
(شکر کن همسرم الساعه کنارم باشد میزدم ورنه چنانت که ترک برداری)
رند عالم سوز:
حیف از آن طنز لطیف تو قصد سرکوب ای که طبعی جوشان همچو سماور داری
با چنین اشکم و این ریش، تو در بیکاریت نکند چوب به دستی؟ نکند سرداری؟!
واقفم من به زیذی نامهات و خاطرههاش کز پی خواندن آن اینور و آنور داری
همسرت خوب و ادیب است و هوایم دارد چونکه او خواهر بنده است، تو خواهر داری؟
* محمد جاوید:
خوشحالم کردید، ولی خواهش میکنم از این خوابها برام نبین که میترسم تعبیر بشه و نتونم سهام عدالت بین اونا برقرار کنم!
خواب دیدی که یکی همسر دیگر دارم؟ من غلط کردم اگر دل به کسی بسپارم
رند عالم سوز:
چونکه ایشان فجیعانه به خودسانسوری و خودزنی دست زدهاند، ما از این خطای غیر قابل بخشش (عدم رعایت قافیه و ردیف)، چشمپوشی میکنیم. میترسیم خدای ناکرده، کار بالا بگیرد و جوان مردم، مفتی مفتی، سر یک اقتراح از دست برود!
* مهدی استاد احمد:
خواب دیدن که هنر نیست عزیزم، لطفا دفعهی بعد ببین واقعه در بیداری!
رند عالم سوز:
ما از این دست وقایع، نه که خیلی دیدیم ترسمان ریخته، استاد! تو جیگرداری!
به من میگی بیهنر؟! دفعهی بعد که با هم دیدمتان، جبران میکنم. حالا ببین!
* نسیم عرب امیری:
با سلام ای که ز هر حیث خودت هشیاری ای مهندس تو که از هوش و ادب سرشاری
یادتان نیست مگر بنده مجرد بودم یعنی از خواب عجیبت چه توقع داری؟!
رند عالم سوز:
دارم امّید یکی از رفقا خر بشود تا ببینیم، بلانسبت(!)، شوهر داری!
* ارمغان زمان فشمی:
ما نداریم همان یک عددش را حتی! مانده توی دلمان حسرت شوهرداری!
رند عالم سوز:
ایضا امّید به این دارم که انشاءالله به طریقی تو هم این داغ ز دل بر داری!
* خالو راشد انصاری:
شایعه است!
رند عالم سوز:
مثلا شاعری ای راشد انصاری، نیست؟ میشود دست از این تنبلیات بر داری؟!
* محمد یزدانی:
پیش از آنی که دل بوالهوسم پیر شود - ای که یک عالمه دلداده و همسر داری-
خواب رنگی تو ای کاش که تعبیر شود چون دگر خستهام از این سر و همسر داری
* عبداله مقدمی:
همسر دیگر تو دختر خوبی بوده است ناقلا کیس دگر نیز تو در سر داری؟
* مهدی خسروی:
تا خیال قد و بالای تو در فکر من است گر خلایق همه سروند، چو سرو آزادم!
رند عالم سوز:
"مرد رند"م من و این نکته خلایق دانند اشتباهی شده یا مقصد دیگر داری؟!
* جواد نوری:
گرچه تعبیر چنین خواب نمیدانم، لیک خواب خوبی است، بگو قند مکرّر داری
* کاکوتی:
من زنم! خواب شما هم به یقین چپ بوده میشود دست از این سوژهی بد برداری؟
من که الساعه گرفتار امور دنیام تو چرا ساعت کاری ، اخوی!، بیکاری؟!
* سعیده موسوی زاده:
خواب دیدم به تو گفتم مکن این حشو قبیح میشود سایهی خود از سر زن برداری؟
لب گور است سه تا پا و شب دامادی بهتر آن است که رختی ز کفن برداری
با یکی دست برادر نشود کرد بلند پس چرا میوهی شیرین دو سه من برداری؟
رند عالم سوز:
من اگر سایهی خود از سر زن بردارم تو در این وانفسا سایهی بهتر داری؟!
پای سوم؟! به یقین بوده عصا منظورت یا که قصد هجو و اگزوز خاور داری؟!
صحبت از نحوهی برداشتن میوه که نیست تا چو من - رند توانمند و دلاور - داری
* مصطفی میرعبدالله:
خواب چپ دیدهای و هیچ ندارد تعبیر کاش ور افتد از این جامعه این بیماری
خواب تو در اثر فکر و خیال تو بود وای از این فکر پلیدی که تو در سر داری
رند عالم سوز:
تو ، خدائیش! اگر پا بدهد، گویی نه؟ یا فقط قصد نصیحت سر منبر داری؟!
* دکتر ترکی:
از گرانی و تورم خبری گر داری در شگفتم که چنین خواب تو باور داری
* وحید خلیلی اردلی:
من که در عالم واقع نه چنین دل دارم تو مگر رند بدین خواب چه در سر داری؟
چون برازندگی از پرتو دارندگی است بر تو زیبد که دو زن، فربه و لاغر، داری
رند عالم سوز:
"آفرین بر نفس پاک خطاپوشت باد"!
* امید مهدینژاد:
بخدا راز تو را فاش نمیسازم من پات را میشود از روی سرم برداری
* رضا رفیع:
دیگران را تو مزن تهمت بیخود در خواب گر خودت حسرت یک همسر نوبر داری!
رند عالم سوز:
بشنوم تیزی اگر از تو و پاسخ ندهم به که از گفتهی من چهره مکدّر داری
استاد جلال رفیع (المسمی به "آقا جمال") صاحب ستون "دریچه" ، نیز بر بنده منّت نهادند، جسارتم را نادیده گرفتند و با همهی گرفتاریها و دلمشغولیهایشان، بیت حکیمانهای نصبالعین این رند دلسوخته کردند. تندرست باشند و عزّتشان مستدام.
* استاد جلال رفیع:
حجلهی دوم من خانهی عزرائیل است مرگ من، راست بگو، حجلهی بهتر داری؟
رند عالم سوز:
شعرکی ساخته بودیم که حالی ببریم ما همه پادوی راهیم و شما سرداری
آنچنان غصه گرفتهست مرا از شعرت که همه کرک و پرم ریخته؛ باور داری؟
ختم کلام: جالب اینکه مردی که به خواب شیرین ما شرفیاب شده بود، مانند اکثر مدیران روابط عمومی و خصوصی مؤسسات ممالک دور، از پاسخگویی طفره رفته و ناخواسته باعث تقویت سوءظن رندانهی ما شد. لذا برایش نوشتم:
جواب خواب مرا بردهای اگر از یاد ... ملاحت تو بشدت زیاد من مرواد!